سکوت آب مىتواند
خشکى باشد و فرياد عطش
سکوت گندم مىتواند
گرسنگى باشد و غريو پيروزمند قحط
همچنان که سکوت آفتاب
ظلمات است
اما سکوت آدمى
فقدان جهان و خداست
غريو را تصوير کن
عصر مرا
در منحنى تازيانه به نيشخطِ رنج
همسايهى مرا
بيگانه با اميد و خدا
و حرمت ما را
که به دينار و درم بر کشيدهاند و فروخته
تمام الفاظ جهان را در اختيار
داشتيم و آن نگفتيم
که بهکار آيد
چرا که تنها يک سخن
در ميانه نبود
آزادى
ما نگفتيم
تو تصويرش کن
" شعر از احمد شاملو "
میخواهم بنویسم، از درد، از فریاد، از اشک شاید، اگر مانده باشد قطرهای تفتهتر از گدازههای خورشید! اگر گذاشته باشند مانده باشد هنوز در این مجاریِ خشکیدهی وجود...
میخواهم اشک بنویسم، فریاد درو کنم، فریادی که خفته است شاید، سالهای سال، در حجرهی من، در حنجرهی تو، در آخرین پیچ این گلوی خشکیده...
میخواهم از درد بنویسم، از دردِ خورشید که میبیند و میسوزد! از دردِ زمین که لمس میکند و خورد میشود در خودش، از دردِ تو، از دردِ ما، از درد کهنهی این خاکِ سالخورده، از دردِ فریادهای تو، ای انسان، که نام زن برتو نهادند تا محکومات کنند در دنیایی که ظرفیت زیباییها و لطافتهای تو را نداشت، در دنیای خوک صفتانی که چشمِ دیدنِ چشمان زیبای تو را نداشتند...
میخواهم از گریههای تو بنویسم، ای انسان، که نام دختر را بر تو نهادند تا به بهترین نحو از تو سود بجویند تا خود را به چهره انسان دربیآورند، فارق از آنکه هنوز در باطنِ خود حیوان باقیماندهاند و لباس انسانیت را دردهاند و به خود پوشاندهاند.....
آه ای انسان، میخواهم از تو بنویسم، از تو، از اشکهای شبهنگامات، از نگرانیات، از ترسات...
دیشب را در صدای خفتهی بغضِ کهنهام سحر کردم، و هر روز را در صدای لرزهی اندام تو سرخواهم کرد، هنگامی که میخواستی زنده بودن را فریاد بکشی، میخواستی انسان بودن را تجربه کنی، هنگامی که میخواستند انسان بودنت را نفی کنند و چماق نفرت برسرات فرود آورند.
دیشب را با زمزمهی نالهوار آزادی سر کردم، اما هر روز را با صدای جیغ تو خواهم لرزید، در خواب و در بیداری، با صدای ترسات از این مبارزان انسانیت و نفی کنندگان انسانیت.
در خودم لرزیدم، و آن صدا، آن صدا، آن صدا، تا تاریکترین و خاموشترین نقاط ذهنام پیچید، و پژواکاش گویا بغضِ کهنهی مرا بیدار کرد، هنگامی که کودک بودم و دیدم دختری را به همین شکل سوار مینیبوسی کردند و به کجاها که نبردند!
در خودم لرزید، در خودم فرو رفتم، که آخر چرا؟ ای خدا؟ چرا؟ ای خلایق؟ نمیبینید؟ این دخترِ سرزمین من است، این دختر ایران است، این همان ناموس است که شما میپرستیدش، این همان خواهر من و شماست، این مادر آینده فرزندان این سرزمین است.
کجایید؟ خوابید؟ مستید؟ یا کور و کر و لالید؟ یا دستانتان را بریدهاند؟ چرا بیدار نمیشوید از این خوابِ زمستانی؟
کجایی خدا؟ کجایی؟ چرا سایهات را دیگر نمیبینم در این اطراف؟ چرا نمیبینی این کسانی که با لباس انسان دارند انسانیت را میکشند در این زمین؟
میخواهم فریاد بزنم، نه فریادِ خودم را، فریاد تو را، بلندتر حتی، اگر بتوانم، تا همه بشنوند صدای تو را که فقط آزادی میخواستی، امنیت، فقط میخواستی زندگی کنی، میخواستی وجود داشته باشی...
میخواهم فریاد بزنم از تو، و از توهای زیادی که میدانم اکنون در فکرتان چه ترسی از دشمنان انسان دارید، میدانم چه گریهها که نکردهاید در بازداشتگاههای این ظالمان.
میخواهم فریاد بزنم، نه من، بلکه منهای زیادی که دیدهاند تو را و شماها را، شنیدهاند صدای شما را در کنارههای شلوغ این شهرِ تاریک، در پیادهروهای این شهرِ عجیب.
میخواهم، نه من، بلکه ما میخواهیم، آزادی را نه فقط برای تو، بلکه برای همه، برای همهانسانها، نه فقط در این سرزمین، بلکه در تمام دنیای خاکیِ این زمین، فارق از اسم زن و مردی که بر انسان گذاشتهاند برای جداسازیها جنسی، فارق از هرگونه تقسیمها اجتماعی، سیاسی، نژادی، و جنسی...
من صدایات را شنیدم، نه من، بلکه همه صدایت را شنیدهاند، و آنها که نشنیدهاند خواهند شنید، و آنها که شنیدهاند و هنوز بر راه خویشاند، روزی خواهد رسید که حقیرانه پا از جاپای انسانیت خواهند برداشت و همه خواهیم دید چه محقر و سربه زیر بیرو خواهند رفت از دایرهی بزرگ آزادیِ انسان.
زنده باد آزادی، زنده باد انسان، فارغ از اسم زن و مرد.
مرتبط با تیتر :
فیلمی از زیرپا گذاشتن قوانین حقوق بشر، توسط نیروهای انتظامی، هنگام دستگیری دختری که به بدحجابی محکوم شده است.
ببینید " دانلود از روي سايت Rapidshare " ( فیلم مستندی که از دستگیری یک دختر به علت بدحجابی! گرفته اند )
ببینید " بر روی سایت Youtube " ( فیلم مستندی که از دستگیری یک دختر به علت بدحجابی! گرفته اند )
حتماْ این لینکها را برای همهی دوستانتان بفرستید