تبليغاتX
روی مدار زندگی

 

تو را چه سود؟
فقط یک سؤال داشتم
نفرت
جامعه را پلمپ می‌کنند
بنزین بر روی آسفالت!
تابستان، می‌آید...
نسخه‌ی محدود
نبودم...
من اینجا زندگی می‌کنم...
یک عکس و چند خبر... ( کاشان استان شد )
ساک ساک...!
امروز ده سال می‌گذرد...
های! آقایان! کشته مرده های کفر و جنایت و قتل!
این بیت آخر است که حرفی نمی زند
باز باران، با ترانه........
در این بن‌بستِ زمانه‌ی سیاه
انسان ممنوع
درحاشیه‌ی این شهرِ شلوغ
قهرمان طبقه‌ی کارگر
نامه‌ای برای تو، ای انسان


مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
اردیبهشت 1383


من و تو
روي مدار زندگي
خودم
روزهای من
شعرهای من
دنیا از نگاه من...
تند و گزنده
از اطراف
موسقي
نقد و نظر
طنز سياه


 

Balatarin


 
بسته در زنجير
خفته در دهليز
پلک بگشا، بالش عادت بدر، برخيز
تا کران‌ها، موج رستاخيز، توفان نهايي را
کرده است آغاز
و کبوتر بر فراز آسمان باز
در زلال بي‌نهايت مي‌کند پرواز

" لحظه‌هاي سبز، لحظه‌هاي سرخ "
" از سعيد سلطانپور "




 



يکي ديگه
روي خط
ولگرد ( قديم‌ترا )
صفحه‌ي عکس‌هاي من
جنگ بسه ( به جنگ نه بگوئيد )













Powered by WebGozar

Balatarin

ليست وبلاگهای به روز شده




©  Copyright 2007 Babak.Nabizadeh



ارسال شده به تند و گزنده توسط بابک در دوشنبه 31 اردیبهشت1386

 

http://irwomen.net/newsimages/Image(384).jpg
عکس درگيري خونين پليس با زنان در ميدان هفت تير تهران ( 30 اردیبهشت )

بفرمائید آقایان! این هم دستمزد تلاش شبانه روزی‌تان! این هم پاداش تمام سخنرانی‌های پوچ و بی‌محتوای‌تان! این هم دستمزد تمام تلاشتان برای خاموشی! برای سرکوب! برای تجاوز به امنیت انسان‌ها!
بفرمائید آقایان! این هم امنیت! این هم حجاب! این هم اجتماع پاک و اسلامی‌ئی که می‌خواستید بسازید برای ما!
بفرمائید آقایان! جداْ بی‌تعارف! بفرمائید! سفره‌ئی پهن است! برکتِ روزافزونی برای شما! برای تجاوز به انسان! برای رسیدن به آرزوهای شبانه‌تان! برای واقعیت بخشیدن به رؤیاهای شبانه‌تان!
بفرمائید آقایان! بی‌تعارف بفرمائید! هرچه می‌خواهید بردارید از این سفره! بفرمائید این هم دستمزد تمام بیست و هشت سال تلاشتان برای سرکوب جامعه.....

بفرمائید آقایان.....

درهمین رابطه :

فراخوان عمومی برای محکوم کردن توحش

سردار احمدی مقدم! خيالت راحت، اين عكس در روزنامه چاپ نمي شود

انسان، گرگ انسان

درگیری خونین پلیس با زنان در میدان هفت تیر تهران

Iranian Bloggers Raid against Police Brutality



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به تند و گزنده توسط بابک در چهارشنبه 22 فروردین1386

از خبرهایی که شنیده‌ام و خوانده‌ام چنین برمی‌آید که گویا از ابتدای اردیبهشت ماه دوران جدیدی از سرکوب‌ها اجتماعی توسط دولت هزاره‌ی سوم و ابزارهای سرکوب‌گریِ نیروهای انتظامی و امنیتی آن شروع خواهد شد.

" رادان " بدحجابی و دلایل آن را چنین بازگو کرده است :  "گروه اول بدنبال هويت گم شده خود می گردند ... و اين عده از نوعی بيماری رنج می برند. گروه ديگر بيمار روانی و دارای اختلال شخصيتی هستند که می خواهند شخصيت نمايشگرانه داشته باشند که نمونه های آنها هم در پسران و هم در دختران ديده می شود. گروه ديگر دارای اختلال و انحراف اخلاقی هستند و آخرين گروه، گروهی هيجان مدار و مدگرا هستند که حس آنها اين است که می توانند هيجان خود را از اين طريق تخليه کنند."
و اینکه گویا قرار است در اقدامات بعدی نیز با بدپوششیِ پسران نیز برخورد کنند.

اما جای بحث دارد این اقدامات و سیاست‌های غلط و اشتباه در بکارگیری ابزاری کهنه برای سرکوب کردن جامعه و ایجاد خفقان و نقض حقوق اجتماعی و فردی افراد، آن هم در دولتی که همه جا دارد حنجره‌ی خودش را پاره می‌کند و فریاد می‌زند که ما حافظان صلح و امنیت و حقوق بشر هستیم و به کشورهای دیگر نامه‌ها و اعلامیه‌ها می‌فرستد که " ای کافران این ره که شما می‌روید به ترکستان است به راه ما بازآیید که ما شما را به بهشتی تحمیلی خواهیم برد! "
و اما چرا دوباره باید با بکارگیری سیاست‌های غلطی که پیش از این نیز در دوران هاشمی بکارگرفته شده بوده تا خفقان را در جامعه بیشتر کند و در یک کلام نیروی قوی و متفکر جوان را سرکوب کند و او را به موجودی همسو یا فراری تبدیل کند باید باری دیگر از سوی مقامات دولت پرآوازه‌ی هزاره‌ی سوم که خود را منجی عالم و آدم می‌داند بکار برود تا باز هم همان خاطرات تلخ دورانی که نسلی از این جامعه آن را دیده‌اند و سعی درفراموشی آن داشتند دوره شود و نسلی دیگر این دوران را ببیند و نفرت آنان از کشورشان و دولت بیشتر از پیش شود و راهی جز فرار از کشورِ اجدادی‌شان نداشته باشند!

و من از این متعجبم که آیا آقای رادان وظیفه‌ی خودش را در شرح وظایف شغلی‌اش نخوانده است؟ آیا ایشان مسئول حفظ امنیت و آسایش جامعه نیست؟ یا ایشان روانشناس است و ما خبر نداشتیم و این آمار و این اطلاعات را از کدام سوراخِ این نیروی انتظامی بیرون کشیده‌اند اصلاْ؟ آیا پوشیدن لباس یک شخص به دیگران ربطی دارد که برای آن هم باید قانون بگذارند؟ و اصلاْ چه کسی حق این را دارد که چنین آشکار به حریم شخصی افراد وارد شود؟
و البته اینکه بیشتر فکر می‌کنم آنکسی که بیمار است همین آقایان هستند که می‌خواهند سرکوب شدن شخصیت‌شان را در بیرون این مرزها و در جامعه‌ی بین‌الملل و عقده‌ها دوران بلوغ خودشان را بیرون بریزند و با سرکوب جامعه و افراد نشان بدهند که قدرت دارند. فکر کنم آنکسی در مسائل شخصیتی سرخورده و عقده‌ایست که در دوران کودکی از سمت خانواده سرکوب شده و حالا بدنبال راهی برای بیرون ریختن عقده‌‌های دوران بلوغ خود می‌گردد که نمی‌توانسته است که همانطور که دوست دارد بپوشد و رفتار کند.
و این واقعاْ مشکل ما مردمی است که دولتمان پر از این افراد سرخورده و بیمار است که ما را بیمار می‌پندارند!
و اینکه فکر کنم آنکه فقدان اعتماد به نفس دارد همین آقای رادان است که احساس می‌کند باید با نشان دادن قدرت‌اش به مردم و اقدام به کارهای نابخرادانه نشان دهد که هنوز این دولت در همان دوران هاشمی گیر کرده است و هیچ پیشرفتی نکرده است.

 و اینکه آقایان دست بردارید، هویت گمشده‌ی شخصیت‌تان را و عقده‌ی گشوده نشده‌ی دوران بلوغ‌تان را در جای دیگری پیدا کنید، اعتماد به نفس‌ سرکوب شده‌ی‌تان را بهتر است در بکارگیری ابزارتان در ایجاد امنیت جامعه بکار بگیرید.
بجای درگیری با جوانان بهتر است با مواد مخدری که خودتان پخش می‌کنید مبارزه کنید ، بهتر است بجای مقرر کردن قوانین جدید، مقررات را رعایت کنید، بهتر است بجای فراری کردن مردم از این کشور، آنقدر امنیت ایجاد کنید در این مملکت بی در و پیکر که دیگر لازم نباشد به دربِ ماشین و خانه و کیف‌مان چند قفل بزنیم و باز هم نگران این باشیم که در آخر با دزدی نابکار مواجه شویم. بهتر است آمار قتل و جنایت را پائین بی‌آورید و بدنبال این باشید که چرا جوانان بدنبال مواد مخدر می‌روند؟ چرا دزدی اینقدر زیاد شده است؟

آقایان دست از سرِ این مردم بردارید. بروید بدنبال گشایش عقده‌های درونیِ خودتان. در اینجا کسی باج به شما نمی‌دهد که عقده‌هایتان گشوده شود.



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به تند و گزنده توسط بابک در چهارشنبه 16 اسفند1385

بي‌حرمتي و نقض حقوق انساني به هر نحو و زير سايه‌ی هرقانونی و با هرنامي محکوم و تنفر انگيز است، چه رسد به آنکه  بي‌آيند و در برابر چشمانِ همه به زناني که فقط براي حقوق از دست رفته‌شان و حمايت از دوستانِ در بندشان در گوشه‌ای بنشينند و هيچ اختلالي هم در امنيتي که ملي مي‌نامند بوجود نياورند، به فحاشي بکشند و بي‌حرمتي کنند و با خشونت تمام آنها را دستگير کنند و بعدهم بگويند که اينها برعليه امنيت ملي اقدام کرده‌اند!
اين نشان دهنده‌ی ترس حاکماني است که از فرياد آزادي هراسيده‌اند و راهي جز سرکوب کساني نمي‌يابند که مي‌خواهند مردم را آگاه سازند تا از حقوقشان دفاع کنند.
و حالا دوستانمان در بند هستند، زناني که براي آزادي فرياد برآوردن و در نزديکي روز جهاني خودشان دستگير شده‌اند. در نزديکي روزي که زن مي‌تواند فرياد کند و بي‌عدالتي و نابرابري را فرياد کند، مي‌تواند به همه‌ي جهان بفهماند چه قوانين ناعادلانه‌اي بر او تحميل شده است، براي آنکه بتوانند از او به بهترين نحو سودبجويند و سرپوش مفسد بودن را براي آزاديِ او بگذارند و خون‌اش را مبارک بدانند! مي‌توانند فقط با يقين و شک او را بکشند و خودشان را فداي راه خدا بدانند که مفسدي را از زمين برداشته‌اند! مي‌توانند کودکي را که 9ماه تمام با وجودش بزرگ کرده و بدنيا آورده را بدزدند و خود را مرد بنامند. براستي کدام مرد؟ کدارم مردانگي؟
مردي که از زن‌اش جز رابطه‌ي جنسي چيزي نمي‌خواهد! مردي که زن را فقط براي خوشگذراني و بچه‌داري مي‌خواهد! مردي که زن را ، يک انسان را، حقير مي‌شمارد و او را ناقص مي‌پندارد!
و براستي کدام انسانيت؟ کدام انسانيت چنين کوته‌فکراني را تأييد مي‌کند؟ کدام انسانی چنين ظلمي را تحمل مي‌کند؟ و براستي کدام انسان مي‌تواند فقط به عشق فرزنداش چنين تاب بي‌آورد زير ظلمي که بر او رانده مي‌شود؟
آري زن! نه آن مردي که خود را اشرفي مي‌داند بر انگشترِ اين خلايق که پست‌تر از وحشي‌ترين موجودات است! که نه زن را مي‌شناسد نه انسانيت را.

دوستان! دوستانِ ما در بند هستند، و از خانواده‌هايشان دورند.
و فکر مي‌کنم اگر ما ساکت باشيم، اگر آزادي را فرياد نزنيم، آزادي کساني که دوستشان داريم، اين دزدان عدالت و انسانيت احساس خوشحالي مي‌کنند از پيروزي‌ئی که ظالمانه‌ که بدست آورده‌اند و بازهم با چنين رفتارهاي غيرانساني بازهم سعي بر سرکوب کردن جنبش آزادي خواهند کرد، و اگر ما روز جهاني زن خودمان را نشان ندهيم  آنها حکم سکوتمان بر پاي کنار کشيدنمان از ميدان مي‌دانند.
اگرجه مبارزه‌ی ناعدلانه‌ئي‌ست، اما مي‌پندارم که بايد باز هم کنار هم بايستيم، کنار دربندانمان، کنار دوستانمان که چشم اميدشان به ماست تا باز هم روشنايي روز را ببينند!
هشتم مارس بايد برگذار شود با شکوه و عظمت و بايد محکم‌تر و بلندتر از پيش فرياد بزنيم حق‌جويي را در مقابل ديوار پوسيده‌ي رژيم مردسالاري!


آی دشمنان انسانیت، دشمنان حقوق انسان، دشمنان زن!
آی با شما هستم، خون‌آشامانِ تشنه به خون انسان‌های بی‌گناه!
چگونه نامتان را انسان می‌گذارید در حالی که حتی به یک زن هم رحم نمی‌کنید!؟
چگونه نامتان را انسان می‌گذارید و خودتان را خداپرست می‌دانید زمانی که حتی ارزشی برای انسانیت قائل نیستید؟!
با شما هستم، با شما که از وحشتِ مرگ در سینه‌هایتان می‌پرورانید نفرت را!
با شما هستم، قدرت طلبان و قدرت دوستان
شما که انقلاب مردم را دزدید و حکومتی به پا کردید که از ریشه کرم خورده بوده است! از ریشه سست بوده است!
و ضعف‌هایتان را زیر سایه زور و استبداد و قدرت پنهان کردید!
شما که حکومت‌تان را مردمی و اسلامی می‌نامید، کجای دین‌تان آمده است زن را بزنید؟ بکشید؟ و به او فحاشی کنید؟
کجای حکمتِ حکومت‌تان می‌لنگد که چنین از ترس براندازی رفته‌اید در لاک‌هایتان و نظامیان را به جان مردم انداخته‌اید....

با شما هستم، که بی‌حرمتی و وحشی‌گری را به اوج رسانده‌اید، از کشتن باکی ندارید...
با شما هستم، خلایق کور و کر!
با شما هستم،

آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزاداشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزاداشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزاداشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزاداشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزاداشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزاداشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزاداشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزادشان کنید، آزاداشان کنید، آزادشان کنید،

امضاء کنید درخواست آزادي بي قيد وشرط مدافعان حقوق زنان که در تاريخ 13 اسفند 1385 دستگير شدن


اضافه شده :

مراسم بزرگداشت هشت مارس «روز زن» در سازمان دانش آموختگان ایران برگزار خواهد شد.
به گزارش روابط عمومی، در این مراسم که از سوی کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت و سازمان ادوار تحکیم وحدت، ساعت 17 روز پنجشنبه 17 اسفند در محل سازمان دانش آموختگان ایران برگزار خواهد شد، دکتر بابک احمدی، خانم ها دکتر شهلا اعزازی، دکتر فاطمه صادقی، نسیرین ستوده (عضو کانون مدافعان حقوق بشر)، هما مداح (عضو مرکز فرهنگی زنان) ، فرناز سیفی (عضو مرکز فرهنگی زنان) و سخنرانی خواهند کرد.

نشانی: تهران، خ خواجه نصیر، نرسیده به میدان عشرت آباد(سپاه)، پلاک 201، طبقه سوم.



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به تند و گزنده توسط بابک در چهارشنبه 25 بهمن1385
توی قسمتی از آهنگ It's marical ، راجر واترز ميگه : " ما حق انتخاب داريم " ! و اين رو با يک پوزخندي ميگه که يعني ما برده‌ايم!!!!
يادم مياد يکي از بچه‌ها ميگفت :‌ " چجوري مي‌تونيم نسبت به وطني که خودمون توي انتخاب اون نقشي نداشتيم اينقدر تعصب داشته باشيم و به خودمون بگيم وطن پرست؟! "
و البته اين کلمه " وطن پرست " يا " ميهن پرست " برام يکمي گنگ و مبهم هست، احساس مسخره‌اي با شنيدن اين کلمه بهم دست ميده  - فقط توي فيلم ميهن پرست Mel Gibson اين احساس رو ندارم البته - 
ولي حقيقت اينه که نمي‌تونم با اين کلمات کنار بيام، يه چيزي تو مايه‌هاي نژادپرست رو توي ذهنم تکرار ميکنه! و اينکه خب نمي‌دونم واقعاً اگر قرار بود خودمون مثلاً وطن خودمون رو انتخاب کنيم واقعاً کجا رو انتخاب مي‌کرديم، و همين‌طور مثلاً کدوم دين رو انتخاب مي‌کرديم؟! و اصلاً مي‌تونيم نسبت به چيزي که بيشتر يه اتفاق بوده تعصب نشان بديم؟!
بي‌خيال.... همه رو گفتم که بتونم حرفم رو بزنم، رک و پوست کنده...

يه زماني فکر مي‌کردم بايد به کشوري که توش بدنيا اومدم افتخار کنم و خودم رو هميشه متعلق به اونجا بدونم، ولي زود فهميدم که عجب کج‌راهه‌اي رفته و بي‌خبرم...!!!
هميشه يه پيشوند و پسوند ايراني بودن را دارم دنبال خودم مي‌کشونم و هر روز بيشتر نسبت به اون احساس تنفر بهم دست ميده، بيشتر ازش بدم مياد! آخه مگه ميشه اينجا وطنِ من باشه و من نتونم توش آزاد باشم، مگه میشه اینجا وطن من باشه و خاکش به من خیانت کنه؟ مگه میشه اینجا وطن من باشه و من احساس تنفر کنم!؟
نمی‌دونم ولی روز به روز داره بدم میاد از این به اصطلاح وطن، داره حالم بهم می‌خوره از ایران و آدم‌های زیادی که توی اون دارن زندگی می‌کنن و فقط و فقط به فکر منافع شخصیِ خودشون هستن! روز به روز داره تنفرم نسبت به کسی که هرروز یکی رو می‌بینه و همیشه هم به فکر اینه که چجوری یه چیزی ازش بکنه، بیشتر و بیشتر میشه....
بدم میاد و متنفرم از این آدم‌هایی که دزدی و ارزان‌فروشی و کثافت‌کاری‌هاشون رو گردن نظام و حکومت فاسد می‌اندازن و راست راست راه میرن و وقتی چیزی رو دولت به اونا تحمیل می‌کنه اونا هم مشابه‌ش رو به بقیه تحمیل میکنه....
حالم بهم می‌خوره از به اصطلاح هم‌وطن‌هایی که دوست دارند همه چیز عوض بشه و هیچوقت حاضر نیستند هیچ‌کاری برای این تغییرات بکنند.... از افرادی که می‌شینند توی خونه‌شون و اخبار درگیری نیروهای انتظامی رو با دانشجوها بخاطر گردهمایی یا اعتراض و... می‌خونند و فقط افسوس می‌خورن و حرف‌های به اصطلاح روشن‌فکری می‌زنند.....
حالم بهم می‌خوره از هرچی روشن‌فکرِ مسخره، از کسایی که فقط بلدن زر مفت بزنن و بشینن یه گوشه و نگاه کنن ببینند بقیه چکار می‌کنن... می‌شینن یه گوشه و به کتک خوردن و باتوم خوردن نگاه می‌کنن و بیانه و اطلاعیه صادر می‌کنن و همه چیز را محکوم می‌کنن...

متنفرم.... متنفرم از ایران و از مردمانی که فقط و فقط به فکر منافع خودشون هستند و بس....

پیوست :
اتفاقات زیادی می‌افته برای آدم که به این چیزها میرسه.... فکرش رو بکن بعداز پشت‌سر گذاشتن مشکلات برای تهیه ودیعه پانزده میلیون تومانی خروج از کشور میری دانشگاه و برگه برای نظام وظیفه می‌خوای و بهت میگن " برای چی می‌خوای بری ؟ " و همینطور بهت زده میگی " سفر ، تفریج " و بهت میگن " متأسفم، دیگه نمیشه، فقط برای زیارت مکه!!! و کارهای علمی و تحقیقاتی مجوز صادر میشه!!!! " و از همونجا فحش و دری وری میگی به همه راهت رو میکشی میری تو سوراخ موشی که ازش اومدی و خودت رو توی کنج یه تاریکی پنهان میکنی و به همه اتفاقاتی که می‌تونست بی‌افته فکر میکنی.... میدونی چیه؟  تو ممنوع الخروج شدی عزیزم... بخاطر هیچی... بخاطر اینکه باید توی مملکتی تخمی زندگی کنی... بخاطر اینکه باید بری زیر پرچم کثیفی که ازش متنفری خدمت  کنی و یه کارت بی‌اعتبار بگیری.... برای اینکه باید برده باشی... باید..................



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به تند و گزنده توسط بابک در شنبه 23 دی1385
این همه مدت از انتخاب احمدی‌نژاد به عنوان رئیس‌جمهوری می‌گذرد و هنوز فقط و فقط وعده‌های پوچ و خالی از هرگونه اندیشه‌ای می‌شنویم....

وعده داده بودید که نفت را می‌آوریم سر سفره‌های مردم....
گاز قطع شد که هیچ! نفت گران شد و برق هم با بحران روبرو شد!

وعده داده بودید که اشتغال‌زایی می‌کنیم....
آمار بیکاری روزبه روز که بالا می‌رود هیچ، چندین بار شاهد اخراج کارگران بوده‌ایم!

وعده داده بودید که جوانان خود در مورد لباس پوشیدن تصمیم می‌گیرند، مردم آزادند و ما هم آنها را آزاد می‌گذاریم....
لباس که هیچ، به عقاید و افکارمان نیز حمله کردید و خفقان را بیشتر کردید، دانشجوها و استادها را اخراج کردید و تشکل‌های دانشجویی را با بلدزر خراب کردید...!

وعده داده بودید که تورم را کم می‌کنیم، قیمت کالاهای مصرفی را پائین می‌آوریم...
مرغ گران شد، مرغ وارد کردید، مرغداران داخلی را ورشکست کردید، اجناس چینی را وارد کردید، بازار را زیر و رو کردید و همه چیز ارزان که هیچ، دو برابر هم شد...
با بی‌برنامگی و بی‌توجهی هنگام قطعی گاز در سقز نفت گران شد! بخاری نفت سوز سه هزار تومانی شد پانزده هزارتومان و هیچکس هیچ توجهی نکرد...!

گفته بودید کارگران شریف‌اند، از آنها قرار بود حمایت کنید...
اما... حقوق چندین ماه کارگران داده نشد حتی آنرا کذب خواندید، کارگران اتوبوسرانی را بازداشت کردید و عده‌ای را هم اخراج کردید...!

و ..........
وعده‌های زیادی داده بودید.... حرف‌های خوب و قشنگ زیادی زده بودید...دل همه را با حرف‌هایتان خوش کرده بودید... اما کجاست عمل؟ عمل به وعده‌هایی که برای بدست آوردن اتاق رئیاست جمهوری به همه می‌گفتید... کجاست؟
فقط و فقط انرژی هسته‌ای و هولوکاست رو چسبیدید و چپ و راست اسرائیل را از رو نقشه حذف کردید....
خلیج فارس را قارت کردند صدای هیچکس در نیامد... ابوریحان را دزدیدند هیچ چیز نگفتید... ایران را جمهوری عربی خواندند چشمهایتان را بستید...
ساعت کار بانک‌ها را عوض کردید... همه گفتند خوب نیست بدتر شده توجه نکردید....

و ما هنوز که هنوز است.... سفرهای تبلیغاتی و استانی شما را می‌بینیم... گویا شما احساس می‌کنید هنوز در دوران انتخابات هستید....
آقای رئیس جمهور شمادیگر انتخاب شده‌اید... دیگر وعده کافی است... کمی عمل کنید... کمی به وعده‌هایتان عمل کنید....

نه انرژی هسته‌ای می‌خواهیم... نه می‌خواهیم با استکبار بجنگیم... نه می‌خواهیم مردم دنیا را به اسلام بکشانیم....

ما فقط کمی آزادی می‌خواهیم، کمی رفاه می‌خواهی، کمی احساس مسئولیت می‌خواهیم... شغل می‌خواهیم.... اقتصاد خوب می‌خواهیم... حمایت می‌خواهیم... دفاع از حقوق فرهنگی و تاریخی می‌خواهیم....

آقای رئیس جمهور....
ما فقط کمی آب می‌خواهیم.... فقط کمی آزادی می‌خواهیم......



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به تند و گزنده توسط بابک در چهارشنبه 13 دی1385
من بعنوان یک فرد از یک اجتماع بزرگ، و بعنوان یک انسان، حق حرف زدن دارم، حق دارم اعتقاداتم را بگویم، و از آن دفاع کنم ، حق دارم نظرم را بنویسم و بگویم و از آن دفاع کنم....
من بعنوان یک شهروند حق زندگی، دارم! حق انتخاب راهی را دارم که فکر می‌کنم سعادتم در آن است....

پس بعنوان یک انسان کاملاْ آزاد، بعنوان یک شهروند، بعنوان یک فرد حق این را دارم که از اعتقادات خودم دفاع کنم و هیچکس چه نظامی و چه یک فرد متعصب و یا  هرکس دیگری نمی‌تواند جلوی من را بگیرد و من را از ساده‌ترین حقوق خودم که آن هم حق انتخاب و حق حرف زدن است بگیرد....

پس من بعنوان یک آزادی‌خواه، یک شهروند، یک انسان این حق را دارم که بگویم "من با هرگونه سانسور، و هرگونه جلوگیری از گفتن و نوشتن حرف‌هایم مبارزه خواهم کرد و بهای آنرا هم خواهم داد"...
پس من بعنوان یک انسان حق این را دارم که جلوی قدرت‌های کور و ابله بایستم و هرگونه خفقان را محکوم کنم و از حقوق خودم دفاع کنم....

پس من نیازی به هیچگونه ثبتی ندارم، نیازی به هیچگونه کنترلی ندارم، پس من به هیچگونه کنترل افکاری نیاز ندارم... و با تمام وجود با آن مبارزه می‌کنم و آنرا محکوم می‌کنم....

پس من خودم را در هیچ‌جایی ثبت نخواهم کرد..... چرا که من یک انسان آزاد هستم.... آزاد در بازگویی ذهنم... آزاد در انتخاب راهم.....

پس من هیچگاه پاک نخواهم شد.... اگر فرو بی‌افکنیدم، باز هم شعله‌ور خواهم شد... اگر از ریشه بخشکانیدم، جوانه‌های جوانم بارور خواهند شد...
پس فریادی که در گلوگاه من است هیچگاه فرو نخواهد خفت... حتی بضربِ زور باتوم‌های پوسیده‌ی قدرتی که بنیان‌اش از درون رو به رسوایی است....
پس من هیچگاه پاک نخواهم شد... چرا که آزادی هیچگاه محو نشد از افکار ما....!!!!

پس من می‌توانم تمام شما را به اینجا فرا بخوانم....

http://cobraweblog.blogspot.com

تمام وبلاگ‌هایی که با قانون جدید وزارت ارشاد جمهوری اسلامی مخالف‌اند با یک پست و درج لینک بالا اعتراض خود را نشان دهند و از ساده‌ترین حقوق شهروندی خود نگذرند...



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به تند و گزنده توسط بابک در دوشنبه 27 آذر1385
رأی ندادم....
چون نمی‌خواستم مضحکه دست بی‌خردان باشم....
چون نمی‌خواستم رأی‌ام به سطل زباله برود
چون نمی‌خواستم حتی یک نفر هم به کسانی که رأی دادند اضافه شود
چون نمی‌خواستم پای صدوق دروغ و ریاکاری بروم

رأی ندادم
چون فایده‌ای ندارد که به چه کسی رأی بدهم
چون اول و آخرش هیچکس هیچ‌کاری برای ما نمی‌کند
زیر سایه‌ی این حکومت دلقکان و دین‌ها و اعتقادات رنگ و رو رفته



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به تند و گزنده توسط بابک در یکشنبه 9 مهر1385
کثیف‌تر از این نمیشه...
انسان‌ها را به جرم ابراز عقایدشان از حقوقشان محروم می‌کنند
خودشان را به خریت می‌زنند
تکذیب می‌کنند

بی‌اطلاعی می‌کنند
و دست آخر
پشت میکروفون از حقوق مردم حرف می‌زنند
 
 
 ---
 
و من واقعاْ متوجه نمی‌شوم! چطور ممکن است تا این اندازه حماقت آقایان پیش برود
عدم ثبت نام دانشجویان علناْ نقص حقوق اجتماعی است، و در مقابل حرف از زیر پا گذاشتن حقوق ایرانیان برای داشتن انرژی هسته‌ای میزنند
و آقای رئیس جمهور! در سخنرانی روز بازگشایی دانشگاه‌ها نطق می‌کنند که " اگر به نیروگاه‌ها حمله کنند بهترش را می‌سازیم، این علم در اختیار جوانان ما است! "
من فکر می‌کنم سیاست دولت بیشتر رجز خواندن و قدرت‌نمایی شده تا اداره اصولی مملکت
بعد می‌گویند چرا دارندگان علم از ایران می‌روند!!!
 


افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به تند و گزنده توسط بابک در شنبه 3 تیر1385

میدونید!
اصولاْ آدم باید یا یه گهی نخوره یا اگه میخوره خوب بخوره!
یعنی باید یجوری بخوره که هیچکس تا حالا نخورده باشه.
خب الآن ما چیزای زیادی داریم!
فکرش رو بکنید
از یه طرف میریم خر آمریکار و میچسبیم میگیم برای چی حق مردم رو زیرپا میزاری!
بعد از یه طرف میگیم سکولاریسم از نظر اسلام هیچگاه قابل اجرا نیست! ( از عرایض استاد محترم اندیشه اسلامی )

خب من واقعاْ حالم داره بهم میخوره از زندگی کردن توی کشوری به این آشغالی!
حالا هرجوری هم دلتون می خواد فکر کنید
اصلاْ باید اینو میگفتم تا خیالم راحت بشه......



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به تند و گزنده توسط بابک در دوشنبه 28 فروردین1385
بعداز یک کسالت مسخره به علت بی خوابی رادیو رو روشن کردم و به مسخره بازی های یک گوینده لوس و بی مزه گوش میدادم که بحث بالا گرفت!!!!!!!!!!

آقای گوینده میگفت : این روزا همه جا بحث ایران و افتخاراتش در رسیدن به انرژی هسته ای است!!!!

نه ،من واقعاْ می خوام بدونم یعنی مسئله مهمتر توی این مملکت بی در و پیکر نیست که همه کیلید کردن به این؟
آقای راننده تاکسی تو میدونی اصلاْ انرژی هسته ای به کدوم دردِ تو میسازه؟
یا تو استاد گرامی انرژی هسته ای حقوق تو رو افزایش میده؟

ببخشید واقعاْ ولی انگار مردم فکر میکنن انرژی هسته ای یه چیزی تو مایه های گاز و نفت و بنزین هست و فردا پس فردا میکننش توی بشکه میارن میزارن دم در خونمون مثل نفت که آوردن!!!!!!

عزیز من آخه تو که پول نداری زندگیتو بچرخونی و روزی فلان ساعت سگ دو میزنی آخه انرژی هسته ای برای کدوم زخمت دواس؟
حالا تازه کشورهای حوزه خلیج فارس و منطقه هم از ما دفاع کردن!!!!

ما تو تولید بنزین موندیم و از کشورهای خارجی وارد میکنم! آخه انرژی هسته ای رو می خوایم بکنیم تو کدوم سولاخمون؟
اگه مسئولان واقعاْ راست میگن و به فکر این مردم هستن بجای انرژی هسته ای یه بنزین مطلوب تولید کنن و در خدمت مردم بزارن تا مجبور نباشن با هزینه های بالا از کشورهای دیگه خریداری کنن....
اگه واقعاْ راست میگن بیاد این بدبختی ها رو درمان کنن.....

ولی واقعاْ اگر میشه انرژی هسته ای رو ریخت توی باک ماشین، من میگم حق مسلم ماست!!!!

پ.ن : البته حق مسلم ماست نه دوغ!!!



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google