تبليغاتX
روی مدار زندگی

 

تو را چه سود؟
فقط یک سؤال داشتم
نفرت
جامعه را پلمپ می‌کنند
بنزین بر روی آسفالت!
تابستان، می‌آید...
نسخه‌ی محدود
نبودم...
من اینجا زندگی می‌کنم...
یک عکس و چند خبر... ( کاشان استان شد )
ساک ساک...!
امروز ده سال می‌گذرد...
های! آقایان! کشته مرده های کفر و جنایت و قتل!
این بیت آخر است که حرفی نمی زند
باز باران، با ترانه........
در این بن‌بستِ زمانه‌ی سیاه
انسان ممنوع
درحاشیه‌ی این شهرِ شلوغ
قهرمان طبقه‌ی کارگر
نامه‌ای برای تو، ای انسان


مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
اردیبهشت 1383


من و تو
روي مدار زندگي
خودم
روزهای من
شعرهای من
دنیا از نگاه من...
تند و گزنده
از اطراف
موسقي
نقد و نظر
طنز سياه


 

Balatarin


 
بسته در زنجير
خفته در دهليز
پلک بگشا، بالش عادت بدر، برخيز
تا کران‌ها، موج رستاخيز، توفان نهايي را
کرده است آغاز
و کبوتر بر فراز آسمان باز
در زلال بي‌نهايت مي‌کند پرواز

" لحظه‌هاي سبز، لحظه‌هاي سرخ "
" از سعيد سلطانپور "




 



يکي ديگه
روي خط
ولگرد ( قديم‌ترا )
صفحه‌ي عکس‌هاي من
جنگ بسه ( به جنگ نه بگوئيد )













Powered by WebGozar

Balatarin

ليست وبلاگهای به روز شده




©  Copyright 2007 Babak.Nabizadeh



ارسال شده به روي مدار زندگي توسط بابک در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386

روز کارگر هم گذشت، و شما، خوب نوازش کردید دستان پینه بسته‌ی این زحمت‌کشانی که فقط حقشان را می‌خواستند و گویا خیلی سخت بود برای شما که مدعی مهرورزی بود، مهرورزی به اقشار زحمت‌کش این جامعه، که چرخِ صنعت این کشور را می‌گردانند و چه خوب به ایمان و میهنِ خود وفا کردند.
روز کارگر هم گذشت، و چه خوب دیدیم سرنوشت قانون کارِ ایران را در تابوتی که سعی بر شکستن و پنهان کردن آن از چشم عموم داشتیم، چه خوب نواختیم باتوم خودمان را بر سرِ انسانی که انسانیت را می‌جست در میان حرف‌ها و امیدهای تو خالیِ ما!
روز کارگر هم گذشت، و از آن فقط همین ماند بر تن این انسان‌ها، و شاید ندیده باشید شما آن تابوت را یا شاید نشنیده باشید آن فریادها را، اما آیا شما نمی‌بینید حقیقت را؟ یا فرار می‌کنید از آن؟

و فردا روز معلم است، و فردا باز هم روز انسان است، و هر روز روز انسان است!
و فردا معلمان می‌خواهند با چشمان خود ببینند چگونه نوازش می‌شوند از سوی شما! می‌خواهند ببینند چگونه فرا خوانده می‌شوند به سوی شما!
و فردا روز معلم است، روز دانش، روز ثروت‌های معنویِ یک جامعه، روز بزرگداشت برپا کنندگانِ پایه‌های علمیِ دنیا، روز آموزگارانی که می‌پرورانند استادان و آیندگان را!
و فردا روز معلم است، روز نوازش معلم، روز گرامیداشت معلم، و آنها می‌خواهند ببینند چگونه نوازش خواهند شد! یا شاید هم چگونه نواخته خواهند شد!؟

فردا چهارشنبه۱۲/۲/۸۶ از ساعت ۹ الی۱۲ همه با هم مقابل ادارات شهرستان ها و در مراکز استان مقابل سازمان ها


خارج از موضوع :

کمی اختلال در وبلاگ‌ام بوجود آمده و با آنکه با مدیر سایت هم تماس گرفتم هنوز پاسخی نسبت به این مشکلات نشنیده‌ام!
اول اینکه پستی در تاریخ ۷/۲/۸۶ با موضوع " مستید و منگ؟ " بر روی وبلاگ قرار دادم که این پست به چه دلیلی فقط یک ربع بر روی صفحه وبلاگ مشاهده شد و بعداز آن با آنکه هم تیتر آن در آخرین یادداشت‌ها قرار داشت و هم در مدیریت وبلاگ بود اما در وبلاگ نمایش داده نمی‌شد و هنوز علت این مشکل را نفهمیدم که البته احساس کردم شاید نوعی جدید از محدودیت است حال چگونه نمی‌دانم!
و بعد عدم نمایش روزنوشت‌های من که در قالب جدید وبلاگ در قسمت بالا قرار داشت که بصورت ناگهانی حذف شده و به هیچ عنوان نمایش داده نمیشه! با اینکه خود وبلاگ به تنهایی نمایش داده میشه و هیچ مشکلی هم ندارد.

با آنکه این موضوع را با مدیر سایت و توسط وبلاگ اخبار بلاگفا درمیان گذاشتم اما هنوز پاسخی برای علت این مشکلات به من داده نشده، و تصمیم گرفتم این مشکل را در اینجا بازگو کنم تا شاید پاسخی داده شود که چرا این اتفاق افتاده است.

اطلاعات :

و تلاشی که برای رساند فیلم مستند دستگیری یک دختر توسط نیروی انتظامی یا اعمال خشونت به دست افراد زیادی شده بود سرانجام به موفقیت چشمگیری رسید تا جائی که حتی اعتماد ملی نتوانست بی‌تفاوت از کنار آن بگذرد، و هرچند کوتاه اما در ستون سیاست مجازی با عنوان " شهروندان موبایل دارند و موبایل‌ها دوربین " به این فیلم اشاره کرد و همچنین به وجود این فیلم بر روی سایت یوتوب اشاره کرد که در این روزها جزو برترین‌های این سایت بوده و همچنین بازدیدکندگان زیادی از سراسر دنیا آن را دیده‌اند و نظر داده‌اند. و خب این موفقیت از تلاش تمامی اعضای این دنیای مجازیِ واقعی بوجود آمده که با آنکه نمونه‌های آنرا قبلاْ هم دیده‌ایم اما شاهکار دوباره‌ای بود در این دنیای شلوغ و پرسر و صدا.



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به روي مدار زندگي توسط بابک در سه شنبه 11 اردیبهشت1386

پشت کرده بود به خیابان، روبروی ویترین مغازه‌ای ایستاده بود، یک مغازه کامپیوتری، پر از لوازم کامپیوتر، پراز چراغ‌های رنگارنگ، پراز خیرگی انبوهی از عابرینی که به‌دنبال قطعه‌ئی جدید برای کامپیوتر تازه قدیمی شده‌شان می‌گشتند.
دست‌اش توی جیب‌اش بود، کیف کولیِ قهوه‌ئی رنگِ، رنگ و روفته‌ئی روی دوش‌اش بود، لباس‌اش مرتب و تمیز اما کهنه بود، بوی ادکلن‌های ارزان قیت را می‌داد، مو‌های‌اش مرتب و شانه‌کرد بود.
چشم دوخته‌بود به انبوه مانیتورها و کیس‌ها و کیبوردها، چشم دوخته بود به تصاویرِ با کیفتی که از مانیتور بزرگ ویترین پخش میشد، تبلیغ یک کمپانی بود، و هم‌همه‌ئی که می‌رفتند و می‌آمدند، کسانی که از خریدشان راضی بودند، و کسانی که از قطعاتی که یک ماه پیش خریده بودند و الآن جدیدتر‌اش به بازار آمده بود و مجبور بودند دوباره بخرند، و کسانی که به‌دنبال چیز خاصی نبودند و فقط سرک می‌کشیدند و وقت می‌گذراندند.
چشم دوخته بود به کامپیوترهای توی ویترین، و به جعبه‌های بزرگی که بعضی‌ها دستشان بود و خوشحال می‌گذشتند و با هم صحبت می‌کردند.
فکر می‌کرد، اگر یک کامپیوتر معمولی داشته باشد، می‌تواند تحقیق کلاس را تایپ کند و مرتب تحویل بدهد، فکر می‌کرد اگر کامپیوتر داشت می‌توانست شکایت پدر بی‌کار شده‌اش را خودش تایپ کند، فکر می‌کرد اگر کامپیوتر داشته باشد می‌تواند برای مقاله‌ی خواهرش از اینترنت مطلب پیدا کند، فکر می‌کرد می‌تواند برای مادرش عکس قدیمی‌ئی که دوست دارد را بازسازی کند و چاپ کند، به خیلی چیزها فکر می‌کرد...
به پدرش که اخراج شده بود و حقوق‌اش را نداده بودند، به خواهرش که بدنبال مطلب و کتاب برای پایان‌نامه‌ی دانشگاه‌اش می‌گشت و از گرانی کتاب‌ها صحبت می‌کرد با او، وقتی که همه خوابند و نمی‌شنوند که او التماس استادی را کرده است تا کتابی را به او امانت بدهد، به مادر‌اش فکر می‌کند که هر روز خسته‌تر از دیروز است، و به همکارها و دوستان پدرش که آنها هم بی‌کار شده‌اند، به همه چیز فکر می‌کرد، به پولی که جمع کرده ‌بود تا روزی با آن کامپیوتر بخرد و آنرا به پدرش داده بود تا به پیرمرد نگهبان کارخانه بدهد که او هم اخراج شده بود.

پشتِ ویترین مغازه ایستاده بود، و به همه چیز فکر می‌کرد، به فردا..... به فردا..... به فردا.......


می‌دانید در سال گذشته چندهزار کارگر اخراج شدند؟
می‌دانید در سال گذشته حقوق چندهزار کارگر پرداخت نشده؟
می‌دانید در سال گذشته چندهزار کارگر برای گذراندن زندگی خود به مشکل برخوردند؟
می‌دانید چندهزار کارگر زیر خط فقر زندگی می‌کنند؟
می‌دانید چندهزار کارگر هرسال به زیرخط فقر کشیده می‌شوند؟
پس چرا فقط یک روز باید بدادِ فریادِ بی‌صدای این کارگر برسیم؟ در حالی که او هر روز دارد در برابر ناعدالتی می‌ایستد!؟

روز اول مه، روز کارگر، روز عدالت، روز آزادی، روز حقوق برابر، روز انسان، گرامی باد.

" خواستم مطلب بهتری بنویسم اما نمی‌دانم از کدام دردِ این افراد بگویم! اما نمی‌دانم از کدام فریاد این انسان‌ها بگویم! از بیمه‌ئی که حق مسلم آنهاست و کارفرمایان از آن می‌گذرند؟ از حقوق و مزایایی که بی‌عدلاتانه از دست داده‌اند؟  اخراج‌ از کارشان؟ از سردرگمی و بلاتکلیفی‌شان در بین قوانین و مقررات کارفرمایانه؟ از فقر؟ از بچه‌های دانشگاهی‌شان؟ از دخترهای دم بختشان؟ از کمر درد و پا درد و سر درد و.....؟
نمی‌دانم، نمی‌دانم...."

بشنوید " قهرمان طبقه‌ی کارگر « Working Class Hero » " را با صداي " جان لنون « John Lenon » "

و شعری از محمد ف آژن - کابل  از اینجا

و نشست خورشید


 ای تو سازنده ای دنیای نوین
کارگر - برخیز
جان به لب آمده
اشکم به فغان می سوزد
یاد آر
همت پاریس کهن
از کران تا به کران
غرش نبض زمان
مژده ناب بشر
                       اکتوبر
هان کجایی که بر نخ نخ خاک
                              خون جاریست
امپراتوری غارت
دست قحطی زدگان می گیرد!!

شرم باد هر نفس زندگی
این صبح و سحر
                     آزادی
گر نگیرم رهی تو
و نشانم شیهه مست ترا
بر دل خاک

کارگر
لنگر انداز به میدان نبرد
مرتدان گرد ستم را به دو چشمان
                              حقیر می مالند
نا رفیقان من افاده گران جلاد
نعره دارند " زمان آمده است "
من که در خشم تو ایمان جوان می بینم
ای تو زایش گر فردای بزرگ
فکر ها فاصله را بر چیده
                              عصر ها نزدیک اند
سو سوی هست در این خانه
                              در آن سا حه دور
تکیه بر بازوی دردمند ترین خواهیم زد
عزم آفاق تو آفتاب بزمین می طلبد
زجر زنجیر تو آهنگ جهان
اوج فریاد تو اکتوبر ما خواهد بود

کارگر
گر تنند بر رهی و اندیشه تو
                              بار اتم
چال صد حادثه را بر دارند
و جهان را به قفس گونه ای معلق به فضا
دور از دسترس انسان و گیاه
پر و خالی بکنند
و صدا را به هوا تیر زنند
دژ دیوار بکشند برتل هر کلبه و راه
آفتاب را نتوان پنهان کرد
فصل انسان که شاه فصل فصول
                              خواهد بود
                              عشق می آید و
                                                 می خواند و
                                                           می ماند پاک
زندگی باز درین مرز نشست
                              خواهد داشت



۱۵ اپريل ۲۰۰۶



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به روي مدار زندگي توسط بابک در سه شنبه 29 اسفند1385
 

روبروي سفره‌ي هفت‌سين ، بعضي‌هامان روي مبل، بعضي‌هامان روی زمين، بعضي‌هامان روي صندلي، و بعضي‌هامان هم ايستاده‌ايم و هرکدام در فکري و رؤيايي به سر مي‌بريم! بعضي‌هامان در انديشه‌ي سالي که در راه است، بعضي‌هامان در رؤياي هدف‌ها و آرزوهايمان، بعضي‌هامان در اميد به فردايي ديگر، اما همه، در گوشه‌اي از ذهنمان مرور مي‌کنيم سالي که پشت سر گذاشتيم، سالي که غريب بود و ناآشنا، سال جنگ‌هاي تو در تو! سال حقوق مسلمي که جوامع بين‌المل از ما گرفته‌اند، سال زن! سال فرياد يک صداي زناني که حقوقي برابر مي‌خواستند، سال معلم! سالي که معلمان خسته فرياد عدالت سردادند! سال رئيس جمهور! سال فريادها و وعده‌هاي رئيس‌جمهور، سال سفرهاي بي‌انتهاي دولت به شهرستان‌ها با کوله‌باري پر از شعارهاي توخالي! سال زندان! سال اشک، سال بد! سال هسته‌اي شدن ما! سال قطعي گاز در چله‌ي زمستان! سال بحران انرژي نيروگاه‌هاي برق! سال موتور ملي! سال سيوند! سال غرق شدن اسطوره ايران زير آب! سال سبز! سالي که درختان طعمه‌ي اتوبان‌ها شدند! سال خالی شدن صندوق ذخیره دولت! سال تیترهای بزرگ بر روی صفحه‌‌ی اول روزنامه‌ها! سال عکس‌های عجیب و غریب از رئیس دولت!

و من، به کساني مي‌انديشم که وقتي من نشسته‌ام روبروي سفره‌ي هفت‌سين، آنان نشسته‌اند روي حصير نمناک اتاقک زيرزميني که تازگي با هزار مکافات اجاره کرده‌اند! و به این فکر می‌کنن چه کسی بود که می‌گفت من از ستم‌دیدگان حمایت می‌کنم! به این فکر می‌کنند که چه کسی گفته بود من فقر را ریشه‌کن می‌کنم!؟ به کساني که در بيمارستان‌ها چشم‌انتظار گشودن چشم بيماري هستند! به آنان که زير رگبار گلوله در عراق و لبنان بدنبال پناه‌گاهي مي‌گردند! به کودکي که عروسک کوچک‌اش را گرفته و در خرابه‌ها بدنبال خانه‌اش مي‌گردد! به کودکی که باید پشت چراغ قرمز مارا ببیند که سوار بر ماشین به مهمانی می‌رویم و او باید فال بفروشد! به آنان که در پشت ميله‌هاي زندان از سالي به سالي ديگر مي‌روند و به روشني فکر مي‌کنند! به آنان که چشم‌انتظار آمدند عزيزي هستند!

روبروي سفره‌ي هفت‌سين، همه در انتظار شليک توپ سال نو هستيم، در انتظار شروع سال نو، تا پشت سر بگذاريم خاطرات تلخ سال گذشته را، سال پرکشيدن عزيزان زيادي که از ميان‌مان رفتند! به ياد  عمران صلاحی، بابک بيات، فرخ غفاری، محمود اعتمادزاده و عليرضا اسپهبد

در انتظار سال جديد، و با افکار سال گذشته، نشسته‌ايم دقيقه‌ها و ثانيه‌ها را مي‌شماريم. هرچند که ترديد را حتي در عقربه‌هاي کند ساعت ديواري هم احساس مي‌کنيم اما چاره‌ئي جز به‌جا گذاشتن همه‌‌ي این گذشته نداريم. اما مي‌داني دوست من! ما بايد با کوله‌باري از تلخي خاطراتي چون سرکوب فعالين سنديکاي اتوبوسراني و رانندگان شرکت‌واحد، سرکوب معلماني که حقوق عادلانه مي‌خواستند، سرکوب زناني که آزادي و برابري مي‌خواستند، بي‌حقوق ماندن هزاران کارگري که حقشان را مي‌خواستند و... به سال جديد برويم.
و خوب مي‌دانيم که سال جديد ادامه‌ي همه‌ي آن خاموشي‌ها و درپوش گذاشتن‌ها بر دولت و حکومتي‌است که سياست‌اش را برپايه‌ي سليقه‌زايي و اعتقاد‌زايي گذاشته‌است. کشوري که بجاي ارج نهادن بر سليقه و اعتقاد مردم ، آنها را براي سليقه‌ و عقايد خودش آماده مي‌کند و جامعه را چنان مي‌سازد که چيزي جز اين را نطلبد. در جايي که انديشه را از همان دوران مدرسه در ذهن کودکان مي‌کشند و جاي‌اش را پوج‌گرايي و افکار خودي پر مي‌کنند. جامعه‌اي که در دانشگاه بجاي احترام گذاشتن به استاد او را با توهين اخراج مي‌کنند.

و اين دنياي ماست، چه مي‌شود کرد!؟ اما نمي‌گويم که بايد بسازيم و بسوزيم...!!! اما براي 13 روز عيد مي‌خواهم استراحت کنم و رخت کهنه‌ي سال گذشته را از تن‌ام بکنم... تا با لباسي نو دوباره بي‌آيم.

اين مدت نيستم. براي همين اين پست رو نوشتم. کمي طولاني‌است فقط. در سال جديد کارهاي زيادي دارم که بايد خودم را برايشان آماده کنم. براي همين به تعطيلات مي‌روم. و اميدوارم که شما هم تعطيلات خوبي داشته باشيد.

اين پست آخرين پست سال ۱۳۸۵ و اولين پست سال ۱۳۸۶ در وبلاگ منه، نه مي‌خوام تحليلي بر اوضاع سياسي و اجتماعي سالي که گذشت بنويسم و نه پيشگوئي بکنم درباره وضعيت سال آينده! نه مي‌خوام مرور کنم تمام آن اتفاقاتي که افتاد، و نه مي‌خوام اتفاقي را که خواهد افتاد شرح دهم! که اين کار را دوستان کرده‌اند و اينکه استعداد خوبي هم درمورد اين کار ندارم.

اين پست رو فقط به عنوان يک نوروزنامه تهيه کردم تا هم به خوبي به اسقبال سال جديد بروم و هم به خوبي سال گذشته را بدرقه کنم. توي اين پست فقط شايد کمي براي عيد سرگرمي معرفي کنم. همين.

از همين نقطه از اين مدار زندگي! سال نو را به همه تبريگ ميگم و بهترين آرزوها را براي همه‌ي دوستان دارم. باشد که سال نو سالي پراز موفقيت، شادي، سلامتي، و آزادي باشد.
اين شعر را هم به عنوان اختتاميه‌ي سال 1385 و شروع سال 1386 مي‌نويسم.

مست

 

من مستم
من مستم و ميخانه پرستم
راهم منماييد
پايم بگشاييد
وين جام جگرسوز مگيريد ز دستم.

 

مي لاله و باغم
مي شمع و چراغم
مي همدمِ من، همنفسم، عطرِ دماغم.

 

خوش‌رنگ، خوش‌آهنگ
لغزيده به جامم.
از تلخيِ طعمِ وي انديشه مداريد
گواراست به کامم.

 

در ساحلِ اين آتش
من غرقِ گناهم
همراهِ شما نيستم اي مردم بتگر!
من نامه سياهم.

 

فرياد رسا! در شبِ گسترده پر و بال،
از آتشِ اهريمنِ بدخو، به امان‌دار!
هم ساغر پر مي
هم تاک کهنسال.

 

کان تاکِ زرافشان دهدم خوشه‌ي زرين
وين ساغرِ لبريز
اندوه زدايد ز دلم با مي ديرين.

 

با آنکه درِ ميکده را باز ببستند
با آنکه سبويِ ميِ ما را بشکستند
با آنکه گرفتند ز لب توبه و پيمانه ز دستم
با محتسبِ شهر بگوييد که هشدار!
هشدار که من مستِ ميِ هرشبه هستم.

 

" سياوش کسرايي | از مجموعه‌ي آوا "

 

کتاب

1. گيل‌گمش : احتمالاً خيلي‌ها قبلاً اين کتاب را خوانده‌اند، مخصوصاً کساني که به کتاب‌هاي ادبي علاقه دارند و يا کساني که کارهاي شاملو را دنبال کرده‌اند و بيشترشان را خوانده‌ان. ولي اگر نخوانده‌ايد اين کتاب با ترجمه‌ي احمد شاملو و تصويرسازي مرتضي مميز از نشر چشمه کتاب بسياري خوبي هست براي آنان که به متون باستاني و افسانه‌ها علاقه دارند.

اين کتاب بر اساس الواح سومري بوده که اولين بار در سال 1839 توسط Aysten H.Layard انگليسي که عازم جزيره‌ي سيلان بود در بين‌النهرين با کاوش گمانه‌يي در يکي از تپه‌هاي باستاني آشور با کشف ويرانه‌هاي ني‌نوا و نمرود به مجموعه‌يي از تنديس‌ها و هزاران خشت‌نبشته دست يافت که روانه‌ي موزه‌ي بريتانيا شد. تعداد اين الواح بيست و هشت هزار بود، که درواقع در آن زمان کسي نمي‌دانست بخش مهمي از تاريخ و ادبيات گم‌شده‌ي بشري را کشف کرده‌اند.

«... غم‌نامه‌ي گيل‌گمش، در اصل تذکاري عميق از سرگذشت آدمي و گذار وي از خرافات مطلق به واقعيات نسبي‌تر است. لوح يازدهم توفان فراگير نوح را روايت مي‌کند که در آن تبار انسان از انهدام مقدر مي‌گريزد. جواني انکيدو يادآور نخستين دوره‌هاي زندگاني انسان است که در اعتماد کامل ميان جانوران ديگر در کنار طبيعت زندگي مي‌کرده است و رويکرد او به زندگي متمدنانه نشان مراحلي است که گروه‌هاي انساني از قبيله‌نشيني به واحدهاي شهري کوچ مي‌کنند، و بي‌فايده نيست که در اين حرکت تکاملي، از يک‌سو به جاي‌گاهي توجه کنيم که حماسه به جنس مؤنث انسان مي‌دهد که تعليم کننده‌ي فرهنگ است و از سوي ديگر به شکارچي « يکجانشين » که موجودي وحشي و انگل طبيعت است. از همه گسترده‌تر، حماسه به گوناگوني فضاي پيرامون انسان‌ها، به جنگل و کوه و بيابان و دشت و جهان متمدن انگشت مي‌گذارد اما شرح و وصف اوروک زمان گيل‌گمش را مي‌توان توصيف شهرهاي ابتدايي دانست با شوراي ريش‌سفيدان و کاست جنگ‌جويان و حکومت جابرانه‌ي ستم‌گر تنها و منفردش : انسان يا خدايي که در فلمروهاي خود بر مردان يا زنان تيول خويش خوشنتي مهارناپذير اعمال مي‌کنند. »

از مقدمه‌ گيل‌گمش

 

2. شب طولاني : شب طولاني رماني از سيامک گلشيري و از انتشارات نگاه است.

داستان درباره نويسنده‌اي است که اهل اصفهان است و در تهران زندگي و کار مي‌کند. نويسنده‌اي که شايد خودش نويسنده‌ي داستان باشد! درباره‌ي آشنايي او با يک وکيل که يک شب هنگامي که با اتوبوس به سمت اصفهان مي‌رفته او را ديده و آشنا شده و از همانجا با يکديگر دوست مي‌شوند. وکيلي که در کنار حرفه‌اش گاهي نمايشگاه فرش دستباف در خانه‌اش مي‌گذارد و از اصفهان فرش مي‌آورد و در نمايشگاه مي‌فروشد. وکيلي که از همسر اول‌اش دوختري کوچک دارد و به آن عشق مي‌ورزد و در زمان دانشجوي‌اش با خانمي ديگر آشنا شده و با او ازدواج کرده است، همسر دوم‌اش را بسيار دوست دارد. و احساس خوشبختي مي‌کند. داستان درباره‌ي رابطه‌ي اين دو فرد « نويسنده و وکيل » است، درباره يک زندگي معمولي، يک زندگي عادي که خيلي‌هامان شايد ديده باشيم.

داستان بسيار ساده و بسيار جذاب است، 247 صفحه دارد و نثري بسيار روان و ساده دارد.

3. رنگ قايق‌ها مال شما : رنگ قايق‌ها مال شما عنوان کتابي‌است از شاعر و نويسنده‌ي ترک به نام اورهان ولي که با ترجمه‌ي شهرام شيدايي توسط انتشارات کلاغ سفيد منتشر شده است.

در اين کتاب بيوگرافي اورهان ولي، داستان‌ها و شعر‌هاي او با ترجمه‌يي بسيار روان و ساده شهرام شيدايي که خود نيز نويسنده و شاعر است در 257 صفحه گردآوري شده است.

اورهان ولي کانيک در 13 نيسان 1914 در استانبول متولد شده و در 14 کاسيم 1950 در 36 سالگي در همان شهر براثر خون‌ريزي مغزي درگذشت. شعرهاي اورهان ولي بسيار خودماني و پيرامون مسائل اطراف ماست که خيلي‌وقت‌ها برايمان اتفاق مي‌افتد. درباره مناظري که مارا مجاب مي‌کنند، و در باره اتفاقاتي که براي ما مي‌افتد. شعرهاي او بسيار روان و ساده است و لحني بيشتر محاوره‌اي سروده شده است.

چند شعر از اورهان ولي :

وطن

چه کارها که براي اين وطن نکرديم!
يکي‌مان مرديم
يکي‌مان نطق کرديم.

 

سربالايي

در آن يکي دنيا
غروب‌ها که کارخانه‌مان تعطيل مي‌شود
اگر مسير برگشت به خانه اين‌قدر سربالايي نداشت
مرگ اصلاً هم چيز بدي نيست.

 

درد من چيز ديگري‌ست

فکر مي‌کني درد من به خاطر خورشيد است؟
چه فايده بهار بيايد؟
بادام‌ها شکوفه کنند؟
آخرش مگر مرگ نيست؟
هست، اما مگر من مي‌ترسم
از مرگي که خورشيد مي‌آورد؟
من که هر فروردين يک سال جوان‌تر مي‌شوم،
هر بهار عاشق‌تر مي‌شوم،
مي‌ترسم؟

آه، دوست من، درد من چيز ديگري‌ست...

 

4. داد بيداد : داد بيداد عنوان کتابي است از ويدا حاجبي تبريزي که پيرامون نحوه شکل‌گيري اولين زندان زنان سياسي‌ است. ( قبلاً درباره‌اش توضيح داده‌ام + )

« اگر پيدا کرديد حتماً بخوانيد، بسيار عالي‌ست، گويا مجوز‌اش را بازپس گرفته‌اند!!! »

5. چيزي به فردا نمانده است : چيزي به فردا نمانده است عنوان کتابي است از مجموعه داستان‌هاي اميرحسن چهل‌تن که توسط انتشارات نگاه منتشر شده است.

6. آماتورها : مجموعه داستان‌هاي کوتاه از دونالد بارتلمي که توسط روحي افسر ترجمه شده. از انتشارات کلاغ سفيد.
داستان‌هاي کوتاه دونالد بارتلمي از برجسته‌ترين داستان‌‌هاي کوتاه دنياي امروز به شمار مي‌آيد. عمق داستان‌ها و تخيل بکر، سرعت ذهن، پرش‌هاي داستاني و طنز ويژه‌اش وي را در رديف نويسندگاني چون ساموئل بکت قرار مي‌دهد. بهترين و نخستين داستان‌هاي پست‌مدر را به وي نسبت مي‌دهند.

 

 

موسيقي

1. آثاري از امين‌الله ( آندره ) حسين : موسسه فرهنگي - هنري ماهور مجموعه‌ئي از آثار امين‌الله حسين موسيقيدان ايراني، شامل مينياتورهاي ايراني ، شهرزاد و سمفوني پرسپوليس، در سال 1381 منتشر کرده است.

آواي آشناي اين موسيقي چنان بر گوشتان آشناست و چنان گوش‌نواز است که گويي تاريخي کهنسال را در کنار گوش شما دوباره بازسازي مي‌کنند.
گوش داد اين مجموعه را به همه پيشنهاد مي‌کنم، چرا که نواي آشناي موسيقي گويا شما را به عالمي ديگر مي‌برد.

2. Modern Times : Modern Times نام آلبوم سال 2006 Bob Dylan خواننده محبوب و مشهور سبک بلوز است، اين آلبوم در مجموعه کارهاي باب ديلان يک حال و هواي تازگي دارد، آلبوم به سبک بلوز و کمي هم از رنگ و روي راک بهره برده است، با همان صداي زيبا و دلنشين باب ديلان.
اين آلبوم 10 ترانه است که در سال 2006 توسط کمپاني
Sony BMG منتشر شده است. ( لینک برای خرید اینترنتی )

3. All The Roadrunning : کساني که با موسيقي راک - بلوز آشنا هستند نام Mark Knopfler خواننده و نوازنده گيتار گروه قديمي Dire Straits را مي‌شناسند. اين آلبوم که کار مشترکي از Mark Nopfler و Emmylou Harris است در سال 2006 منتشر شده است که شامل 12 آهنگ است که همگي با همان حال و هواي کارهاي هميشگي Knopfler است، و با همخواني زيباي Emmylou Harris. ( برای تهیه این سی‌دی می‌توانید به مرکز موسیقی شهرکتاب آرین " میرداماد، مجتمع آرین " بروید )

4. The Road to Freedom : و اما اين آلبوم را دوستداران موسيقي پاپ حتماً مي‌شناسند. اين آلبوم کار سال 2004 Chris De Burgh است. که فکر کنم از نام‌اش مشخص باشدداخل‌اش چه مي‌گذرد. اين آلبوم حال هواي يک موسيقي پاپ پخته و در عين حال زيبا و پرمفهوم را دارد. اين آلبوم شامل 11 آهنگ است. ( لینک برای خرید اینترنتی )

5. به تماشاي آب‌هاي سپيد : و خب اين ديگر حايي براي توضيح ندارد. حسين عليزاده و ژيوان گاسپاريان. اين مجموعه داراي 7 آهنگ است که توسط نشر موسيقي هرمس در سال 1383 منتشر شده است. اين آلبوم همچنين کانديداي گرمي نيز بوده است.

6. مي بي‌رنگي : کاري از داود آزاد. کنسرت پائيز 1996 در لندن. با نوازندگي و خوانندگي زيبا و دلنشين داود آزاد. داراي 9 آهنگ است.

۷. The rough guide to the music of Canada : این سی‌دی حاوی موسیقی‌های برتر از کشور کانادا است. که دارای ۲۱ آهنگ است. در سال ۲۰۰۳ توسط کمپانی World Music Network منتشر شده است.
این کمپانی از تعداد زیادی از کشورها موسیقی محلی جمع‌آوری می‌کند و تحت عنوان Music Rough Guide منتشر می‌کند. که از این مجموعه می‌توان به موسیقی کوبا، آمریکای لاتین، هند، آفریقا، موسیقی‌های کشورهای مختلف اروپا و ... اشاره کرد. ( برای تهیه این مجموعه‌ها می‌توانید به مرکز موسیقی شهرکتاب آرین " میرداماد، مجتمع آرین " و همچنین مرکز موسیقی شهرکتاب نیاوران مراجعه کنید )

فيلم

و اما فيلم. حقيقت اينکه زياد اهل دنبال کردن فيلم‌هاي جديد نيستم. اما چند فيلم قديمي که خودم بارها ديدم را به شما هم پيشنهاد مي‌کنم. و اينکه نمي‌توانم توضيحي درباره فيلم بدهم چون زياد هم سردر نمي‌يارم از بازيگرها و کارگردان‌ها!

1. The Pianist

2. The Legend of 1900

3. Cinema Paradiso

4. Majestic

5. زماني براي مستي اسب‌ها

6. Beautiful Mind

7. Zorba the Greec



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به روي مدار زندگي توسط بابک در جمعه 21 بهمن1384
من به تو تجاوز میکنم!
خلوت ات را میشکنم
تنهایی ات را پاره میکنم
به درونت راه میابم
تمرکزت را بدست میگیرم
افکارت را، اعمالت را بدست میگیرم

من به تو تجاوز میکنم!
تو را خورد میکنم
تو را میشکنم
تو را بدست می آورم
و آنگاه
از تو چیزی میسازم
عجیب و غریب!

من تمام تو هستم
وجودت، فکرت، عملت
من تمام تو هستم
تمام وجود تو هستم
و به تو تجاوز میکنم



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به روي مدار زندگي توسط بابک در سه شنبه 26 مهر1384
بیاید، بیاید اینجا
اینجا یکی هوس رقص کرده
اوناهاش
همون دختر خشگل و خوش هیکل رو میگم
آهای آقای دی جی دستت رو بلرزون روی صفحه
آهنگ مورد علاقم رو بزار
یه آهنگ تند

بیاید، همه بیاید
یکی اینجا هوس رقصیدن کرده
فکر می کردید یه سمفونیِ باحال رو می خواید گوش بدید؟!
یا اومدید رقص باله دلقکها رو تماشا کنید؟
دددد تکون بده اون لعنتی رو
آهای آقای دی جی دستت رو بلرزون روی صفحه

برو واستا روی اون سکو که همه ببینن چجوری تکون میدی
خب حالا همه چی عالیه
اون طرف یکی داره حال میکنه با دوست دوخترش
آهای اون یکی رو بگیرید برای اینجا نیس
مشکوک نگاه میکنه
بندازیدش تو قفس رقص
باید اونقدر کونش رو تکون بده تا از نفس بیفته
آهـــــــــان همینجوری خوبه

آقای دی جی دستت رو بلرزون
همه دارن مست میشن
تند.... تند....
وقتی همه مست شدن
بهت میگم مرحله بعدی بازیمون چیه
فقط بلرزون دستت رو روی صفحه
بیاید بیاید اینجا



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به روي مدار زندگي توسط بابک در یکشنبه 6 شهریور1384
در افق دور دست
در سیه فامی ی آسمان
میان غروب و طلوع
میان برخورد آسمان و زمین
آنجا
در تاریکی
در عمق آسمان
نشسته
و هنوز سر در کار خویش دارم

آنجا
در انتهای کار زمین و آسمان
نشسته ام به انتظار
ملکه سیاه رنگ خوشبختی را



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به روي مدار زندگي توسط بابک در چهارشنبه 5 مرداد1384
لحضه ها می آیند
در افق
در دوردست
در کنار در باز پنجره
رو به فردا
رو به خورشید
با سوزشی از گرما

لحضه هایم آرام
با موجی کوتاه
بالا و پائین می روند بر دریا
توری بر می دارم
به هوا می اندازم
لحضه هایم را
باید شکارشان کنم خیلی تند
وگرنه می روند از دستم
این فرصتهای ناب دست نیافتنی

...!!!



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به روي مدار زندگي توسط بابک در سه شنبه 27 اردیبهشت1384

های های های
تلفن را بردار
منم
آنسوی خطوط
پیچ می خورم
و
می چرخم در سیمها
گاهی سریع
گاهی تند

های های های
گوشی ات را بردار
نگذار
صدایم
در سیمها بپیچد
پژواکش آزارم می دهد

های های های
می دانم
گوشی را برداشته ای
صدای نفسهایت
بوی تند عطرت
همه را
حس می کنم
حرف بزن
منم
یادت رفته؟
منم
همان همیشگی
همان روزمره
و تکراری شده
منم
همان دیوانه
همان مست
همان که
می سوردم برایت چیزهایی
شاید از سر عشق
شاید
از سر نفرت!

های های های
منم
دیوانه
گوشی مسخره سرخت را بردار
می خواهم
چیزی را بگویم
بگذار حرفم را بزنم
این سرنوشت
این عشق!
این
...
آتش گرفته
خاموش نمی شود
فقط
نازنینم
عشقم
بگذار
به باد سرنوشت
بسپارمت
نمی خواهم
دیگر
چیزی
برایت بنویسم
برای تو
هرچه نوشته ام
هرچه گفته ام
بیهوده است

های های های
گوشی ات را بردار
گوش سرخ رنگت را
که ازش تنفر دارم
می خواهم چیزی بگویم
می خواهم
دیگر نبینمت

های های های
می خواهم دیگر نبینمت



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google