آلبوم جام تهی ( پر کن پیاله را... ) اثری از محمد رضا شجریان و فریدون شهبازیان است که در بهار ۱۳۸۴ توسط مرکز موسیقی بتهوون منتشر شد.
این آلبوم یادگار دوران جوانی هنرمندانی است که بهجز شادروانان ابولحسن صبا، حبیب الله بدیعی و فریدون مشیری همگی به فعالیت هنری مشغول هستند.
دو اثر آوازیِ این مجموعه « پر کن پیاله را » و « در کوچه سارِ شب » یادگار دههی ۵۰، یعنی سالهایی است که موسیقی ملی ایران به همت شاعر و ادیب نامی، هوشنگ ابتهاج و با تلاش هنرمندانی که این مجموعه را پدید آورندهاند، به شکوفایی کامل رسید.
پر کن پیاله را بر روی شعر زیبای شاعر بزرگ شادروان فریدون مشیری ساخته شده و بی گمان ساز و آواز این اثر کامل ترین و دلنشین ترین بداهه ایست که برای اولین بار بر روی شعر نوین ایران با الهام از ملودی اصلی با آواز محمد رضا شجریان و آرشه ی سحر انگیز شادروان حبیب الله بدیعی به اجرا در آمده است.
در کوچه سار شب آهنگ این تصنیف بی نظیر بر روی شعر هوشنگ ابتهاج (سایه) حاصل ذوق و قریحه ی سرشار آهنگساز و نوازده ی بی بدیل محمد رضا لطفی است که برای ارکستر نوشته شده و با صدای محمد رضا شجریان اجرا شده است .
دو اثرِ دیگر این مجموعه « راپسودی برای سنتور و ارکستر » و « راپسودی برای تار و ارکستر » یادگارهای دهه ۴۰، یعنی سالهای دانشجویی من در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران است.
" توضیحاتِ فریدون شهبازیان دربارهی این مجموعه "
گوش کنید تصنیف در کوچه سار شب را از آلبوم جامِ تهی
در کوچه سار شب
در این سرای بیکسی کسی بهدر نمیزند
به دشتِ پر ملالِ ما پرنده پر نمیزند
یکی زشب گرفتگان چراغ برنمیکند
کسی به کوچهسارِ شب درِ سحر نمیزند
نشستهام در انتظارِ این غبارِ بیسوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند
گذرگهی است پر ستم که اندرو به غیرِ غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند
چه چشم پاسخ است ازین دریچههای بستهات
برو که هیچکس ندا به گوش کر نمیزند
نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
وگرنه بر درختِ تر کسی تبر نمیزند
" شعر از هوشنگ ابتهاج ( هـ . سایه ) "
اضافه بر موضوع : خبر آزادی زرافشان را شنیدم. و فکر کنم در این روزهای پایانی این سال عجیب و غریب خبر بسیار خوشحال کنندهای بود برای خیلیها... برای من که خیلی خوشحال کنند بود.
آقای زرافشان آزادی مبارکتان باشد. و تبریک میگویم به شما به خاطر مقاومتتان.
شادی صدر و محبوبه عباسقلیزاده هم آزاد شدند. مبارکشان باد آزادی.
زنده باد آزادی!
بابک بیات....
بعداز ظهر....
تو همون بیمارستانی که شاملو در آن چشم بست....
چشم فرو بست و رفت.....