تو را چه سود
با تکیده برگِ مانده بر درخت
از تازیانهی بادهای شمالی سخن گفتن؟
تو را جه سود
تهدیدِ تکیده برگِ مانده بر شاخه را؟
که چنین استوار تاب آورده سرمای زمستان را
به امید بهاری دیگر
تو را چه سود
تازیانه نواختن به شاخهای خشک را؟
هنگامی که هر بهار دوباره میروید بر آن جوانههای نوپا
تو را چه سود
چنین از سرِ تکبر فریاد بر کشیدن و تازیانه زدن؟
بر درختی اینچنین کهنسال
که تاب آورده است تمامِ ضربههای هیزمشکن پیر را
به امیدِ روزی دیگر
تو را چه سود
سخن گفتن از زمستان و تازیانه و تبر؟
هنگامی که میروید جوانههای امید
بر شاخههای این درختِ پیرِ کهنسال
هر بهار با نویدِ روزِ آزادی
بالاخره من هم اسباب و اثاثیهام رو جمع و جور کردم و تن دادم به این سفر! با اینکه هیچ دوست نداشتم این کار رو بکنم ولی دیگه چارهای نبود، خسته شدم از اینکه هر روز به یک بهانهای این صفحهی لعنتی باز نمیشد و چند دلیل دیگه...!
خلاصه بار و بندیلمون رو جمع کردیم و رفتیم از اینجا... رفتم اینجا ، اگر لینک داده بودید لطفاْ تصحیح کنید.
آقای دادستان، شما که با کولهباری پراز معلومات و قوانین و جرم و مجرم و مستندات به برنامهی کولهپشتی آمدهاید!
آقای دادستان، شما که از جرمهای مشهود سخن میگویید، فقط یک سؤال داشتم، همین...
آیا از نظر شما نگاه کردن به خشتکِ مردم برای فهمیدن کوتاه بودن یا بلند بودن فاق شلوار آنها جرم مشهود است؟