
آهای صدامو میشنوی؟ تو که دوست داشتی توی آسمونا پرواز کنی!
تو که دوست داشتی وسط سیاره ها زندگی کنی!
تو که می خواستی نابغه باشی، اسطوره باشی!
تو که می خواستی ستاره باشی!
آهای با توام، تو که اونجا توی تنهای داشتی برای خودت زندگی میکردی!
فکر میکنم به آرزوی همیشگی ات رسیدی نه؟
میدونم، اون بالا نشستی داری گیتارت رو کوک میکنی!
داری به یه ترانه جدید فکر میکنی! نه؟
آهای با توام، الآن داری حال میکنی؟
....
شکایت، بازرسی، کلانتری، دادسرا، دوباره کلانتری، دنبال شهود! دوباره کلانتری، دوباره دادسرا...
و باز هم پرونده ارجاع شده به کلانتری!!!
پ.ن : عجب بازی مسخره ای شده ...
و خب با اینکه من اصلاْ فوتبالی نیستم! و خب باز هم با اینکه من زیاد فوتبال نگاه نمیکنم و زیاد هم بهش اهمیت نمیدم! و همه اینها بخاطر عقاید شخصی هست...
اما من واقعاْ روی برزیل یک تعصب خاصی دارم و بصورت خاصی دوستشون دارم...!!!
و من واقعاْ اون رونالدوی توپلی مپلی رو با اون رونالدینیو همیشه خنده رو و بامزه رو و اون کارلوس که خیلی.... هستش رو واقعاْ دوست دارم...
واقعاْ دوست داشتم که برزیل برنده بشه... ولی نمیدونم چرا نشد! و واقعاْ از ته دلم ناراحت شدم..... اصلاْ برای من اون کاپ یا هرچیزی که هست با اسم برزیل ثبت شده... تو کتم نمیره یکی دیگه صاحابش بشه!!!! ولی خب اونجوری که می خواستم نشد...
ولی چه بخوای چه نخوای همه این فرانسه و ایتالیا و آلمان و اینا رو بریز دور........
و البته اصلاْ دوست ندارم که یکی از این بالایی ها قهرمان بشه.... پرتغال بیشتر لیاقتش رو داره.....
فقط برزیل!

هی پسرا بخندید... شماها قهرمانید..!!
مرد نشسته بود روی سکوی جلوی خونه، توی موهاش به سختی میشد نخ های سیاه رو پیدا کرد، اما با وسواس خاصی شانه شده بود، و صورتی که به دقت تمام اصلاح شده بود.
نشسته بود روی سکوی جلوی خونه، تو یه بعداز ظهر دم کرده تابستانی، جلوی خونه رو آب پاشیده بود، انگار منتظر کسی باشه، همینطور چشم دوخته بود به سر کوچه و منظره درختهای دوردست، اصلاْ انگار تو یه دنیای دیگه ای بود....
مدتها بود، شاید سالها، از وقتی که یادم هست این مرد همینجا بود، هر روز بعدازظهر چه تابستان چه زمستان، جلوی خونه رو آب می پاشید ، همیشه با موهای شانه شده و صورت مرتب، انگار که از مدتها پیش منتظر کسی باشه... سالهای سالِ که این مرد همینجاس، اصلاْ تکون نخورده، هنوز می تونم اون موی سیاهی که سالها پیش پشت گوشش پیدا کرده بودم رو ببینم، اصلاْ هیچ تغییری نکرده، انگار که نه پیر میشه نه جوون میشه.... همینه که هست بدون هیچ تغییری...
مرد نشسته بود روی سکوی جلوی خونه، تو یه بعدازظهر لعنتی دیگه..... آخه بی شرف تا کی؟ تا کی باید منتظر بشینی؟ « " با خودم میگم، هر وقت که از جلوش رد میشم! " »
میدونید!
اصولاْ آدم باید یا یه گهی نخوره یا اگه میخوره خوب بخوره!
یعنی باید یجوری بخوره که هیچکس تا حالا نخورده باشه.
خب الآن ما چیزای زیادی داریم!
فکرش رو بکنید
از یه طرف میریم خر آمریکار و میچسبیم میگیم برای چی حق مردم رو زیرپا میزاری!
بعد از یه طرف میگیم سکولاریسم از نظر اسلام هیچگاه قابل اجرا نیست! ( از عرایض استاد محترم اندیشه اسلامی )
خب من واقعاْ حالم داره بهم میخوره از زندگی کردن توی کشوری به این آشغالی!
حالا هرجوری هم دلتون می خواد فکر کنید
اصلاْ باید اینو میگفتم تا خیالم راحت بشه......


