فعلاْ دبی هستم... همین!!!!!
توضیحات بیشتر بعداْ ارائه خواهد شد!!!!
من واقعاْ برام سوأل شده که :
واقعاْ بزرگترین شاهکار نرودا چیه که این همه طرفدار داره؟!
خیلی عصبانی میشم وقتی میبینم که یه ناشر کتابهای این شخصیت رو بسته بندی کرده و در بسته های ۱۰تایی، ۵تایی، ۲۰تایی و یک دانه ای میفروشه......
و از اعتماد به نفس این نویسنده خیلی خوشم میاد که برای خودش نوشابه از نوع پپسی قوطی باز میکنه و با کمال خوشحالی و با همان لبخند پوچی که همیشه روی لبهاش هست و داره انگار خریدار یا فروشنده یا همه مردم رو گول میزنه روی جلد کتاب چاپ شده!!!
وقتی این لبخند رو میبینم احساس پوچی بهم دست میده.... لبخندی که بیشتر شبیه پوزخند است!!!
واقعاْ برای من سوأل شده بزرگترین شاهکار این شخصیت چیه؟
البته ببخشیدا این فقط یک انتقاد است، از نوع گزنده اش.......

خب واقعاْ تأسف میخورم به حال مردمی که کل زندگی شون شده همین که بگردن یه همچین چیزی پیدا کنن که بگن به ما توهین شده........ که بگن به دین بی احترامی شده......
میدونید یه چیزایی هست که باید قبول کنیم.... ما خودمون دوست داریم که به ما بی احترامی کنن و بعدش شلوغ بازی دربیاریم که بفهمن مایی هم وجود داره... که بگیم ما هم غاطی آدمیم.... اونقدر احمق هستیم که یه همچین چیزهایی رو درست میکنیم و بعد تو شیپور میزنیم که همه بفهمن.....
اشتباه میگم؟ خداییش اگر به این چیزا باشه همین مردم ما بیشتر از همه به، بقول خودتون به غرب به دین مسیح توهین و بی احترامی کردن...... پس مشکل از جای دیگه آب میخوره..... وقتی توی شبکه های تلوزیونیِ ما حرفهایی به غلط به خورد مردم داده میشه که آقا غرب اینه دینشون فلانِ خودشون بهمانن.... خب چه انتظاری هست؟ خودمون کردیم که لعنت بر خودمون باد!
مثال واضحش اینه که: یه آقایی معترض بود چرا تو کشورهای اروپایی بچه های مسلمانها باید توی مدارس روسریشون رو بردارن؟ واقعاْ چرا؟ چون اون مسیحی هایی هم که تو ایران هستن باید همیشه روسری سرشون باشه؟ چون توریستای بدبختی که میان تو ایران که مثلاْ از ایران دیدن کنند باید چادر چاقچون کنن! چون وقتی با یه هواپیمای خارجی نزدیک مرز ایران میشی باید توی هواپیما اعلام کنن که لطفاْ یک ساعت مانده به فرود از مشروبات استفاده نکنید و سعی کنید حجاب خودتون رو رعایت کنید، چون وارد کشور اسلامی میشویم.....!!!
یعنی میدونید خودمون یه کاری میکنیم که باما اینجوری رفتار بشه! آقا تا نباشد چیزکی مردم نگوید چیزها!
باباجان این آرم کوکاکولا ( نه پپسی البته ) یه آرم تجاری هست برای یه کارخانه نوشابه سازی.... حالا حتماْ باید هرچیزی رو یجور دیگه معنی کنید؟ حالا بر فرض هم که باشه.... به شما چه مربوطه؟ میدونید چیه من باز هم معتقد هستم که ما خودمون دوست داریم به ما توهین بشه تا بزرگ جلوه کنیم چون در حالت عادی اصلاْ غاطیِ دنیا نیستیم؟ چرا؟
خودتون حتماْ سال پیش خبری که همه جا کولاک کرد رو شنیدید؟ یه دختری تو یه کشور غربی کتاب قرآن رو از دست مادرش گرفت پاره کرد و مسخ شد!!! یه داستان خیلی بچه گانه که احمقهایی مثل همین کسی که این بالایی رو درست کرده سرهم کردند تا بگن آقا اسلام قدرتش خیلی زیاده.... و چندماه پیش دست نویسنده این داستان رو شد و بر همگان ثابت شد که دروغی بیش نبود فقط برای بزرگ جلوه دادن یه چیز دیگه؟! و مدرک و پایه اساس حرفم رو هم اینجا میتونید ببینید
وقتی یکی میره بالای تریبون و میگه آقا اسرائیل باید از روی کره زمین حذف بشه! خب قصد دارید عکس العمل طرف مقابل چی باشه؟ اگر یکی بیاد همچین حرفی بزنه شما چی جوابش رو میدید؟
متأسفانه ما خودمون خودمون رو به رسمیت نمیشمریم .... ما خودمون، خودمون رو به بدبختی و پسرفت میکشیم و بعد میگیم کشورهای غربی جلوی پیشرفت ما رو میگیرن....
مثلاْ اون آقایی که باهاش مصاحبه کردن در مورد انرژی هسته ای، یکی از همین آدماهای خیلی معمولی که حتی یه مدرک دیپلم هم میدونم نداشته اصلاْ چیزی درباره انرژی هسته ای میدونه؟ اصلاْ میدنه این هسته هسته زردآلو و هلو نیست؟ اصلاْ میدونه هسته چیه؟
در پایان فقط اینو میتونم بگم.... تأسف میخورم که توی یه همچین کشوری دارم زندگی میکنم.... که مردمش بصورت خیلی ابلهانه و کوکورانه دارند کارهای عجیب غریبی انجام میدن و مسئولانش بدتر! خیلی افسوس میخورم به حال اون جوونهایی که علم دارند، ایده دارند، تحصیل کرده هستند و دوست دارند که برای کشورشون کاری بکنند و متأسفانه هیچ راهی براشون وجود نداره، و اونایی که تواناییش رو دارند میرن به خارج از کشور و کسانی هم که ندارند متأسفانه عاقبتشون رو خودتون بیشتر از من دیدید.... اینها دردهای دیروز و امروز ما نیستند... دردهای همیشگی هستند... زخمهایی که واقعاْ نمیشه از روی پوست این کشور برشون داشت... ما آدمایی هستیم که فقط میشینیم خیالبافی میکنیم، خاله زنک بازی در میاریم، حرفها و کارهای خرافاتی میکنیم! اشک تمساح میریزیم و الکی و بدون هیچ هدف کارهای عجیب و غریب انجام میدیم..... و در بهترین حالت فقط که میشه گفت فقط سگ دو میزنیم تا بتونیم خیلی خیلی معمولی زندگی کنیم.............!!!!! و باز هم متأسفانه فقط میشینیم و همه تقصیرها رو میندازیم گردن دولتمردان! اما واقعاْ مشکل اصلی ریشه خیلی طول و درازتر از اینهاس!
مگه وقتی شاه داشتیم چه گلی به سر دنیا زدیم؟ فقط یه سری کاواره و جنده خونه اضافه داشتیم! چی داشتیم؟ که هنوز هم اونا رو داریم، حتی بیشتر از قبل... هنوز همون آدمای ۳۰ سال پیش هستیم فقط با این تغییر که الآن جمهوری اسلامی هستیم اون موقع نبودیم..... همونی هستیم که بودیم!!!!
زیر درخشش خورشید
در انتهای یک روز ملال آور
دراز کشیده ای روی علفهای تپه
آرامشی زودگذر از گرمایی که حس میکنی
بی هیچ آرزویی برای فردا
بی هیچ هدفی برای آینده
فقط میخواهی که صبح چشمانت را باز کنی
و شب دوباره به خواب فرو روی
و خواب دریاها و اقیانوسها را ببینی
خواب کشتی های تفریحی، جزیره های اختصاصی
چه خواستی که نشد؟
چه شد که نخواستی؟
روزها می آمدند تو همانطور نشسته بودی و خیال می پروراندی
نشستی و ورقهای تقویم را پاره کردی
بی حوصله و کرخ افتادی گوشه ای از خانه
و رؤیا پردازی کردی
حالا در انزوا و تنهایی موهای سفیدت را شانه میکنی
به پاب کلوب میروی و آبجو میخوری
بعدازظهر توی بالکن روی صندلی ات رو به غروب لم میدهی و سیگاردود میکنی
تلوزیون نگاه میکنی
و هر صبح تقویم را نگاه میکنی که یک روز به عمرت اضافه میکند
چه کرده ای؟ به چی رسیده ای؟
پشت ات را نگاه کرده ای؟
پلهایی که خراب شدند،
بیشه هایی که باتلاق شدند،
درختانی که بریده شدند،
و خورشیدی که همان است
و تو که پیر شده ای
موهایت سفید شده
پیشانیت چروکیده شده
چشمانت ضعیف شده
و یک قدم به انتهای ماهیت خودت نزدیک شده ای
تبریک میگم بهت
بی هیچ دردسری زندگی کردی!
مثل یک گوسفند،
رام و آرام در چراگاه مشخص شده چریده ای
و حالا نوبت ات را انتظار میکشی
تا ضربه نهایی تو را به خوراک خوشمزه ای تبدیل کند!