زندگی شهرهای بزرگ
سخت در پی از دست رفته ها
بدنبال وسوسه های بی جواب
باید حواست باشه
تو این کوچه ها
افتاده چندتا جسد
زندگی شهرهای بزرگ
سخت پیچیده شده در پارچه سیاه
در میان آجرها و آهنها
زاده چرخ دنده های فولادی
آهنها و قالبها
زندگی های ترسیمی
عشق های کاغذی
نفسهای غلیظ
نفسهای کثیف
زندگی شهرهای بزرگ
زندگی شهرهای بزرگ
زندگی شهرهای بزرگ
یادش بخیر! یک سال پیش در همچین روزی دورترین جایی که فکرش رو هم نمیتونی بکنی از خواب بیدار شدم و دیدم دور تا دورم پر از تخت دو طبقه است و یه عالمه آدم مثل خودم هم از خواب بیدار شدن و دارن به همون چیزی که من بهش فکر میکنم فکر میکنن!
یادش بخیر یک سال پیش روز بیست و پنجم آذر من در غریبترین جایی که تا به حال رفته بودم زندگی جدیدی رو شروع کردم......
ادامه مطلب
تمام شب در فکر مرگهای شکننده
تمام شب مردان و زنانی می آمدند و می رفتند
با جامه سفید یکدست
تمام شب در فکر مرگهای شکننده بودم
صبح از خواب خیزیدم ناگهان
صدای فریاد مادری را شنیدم
که فرزندش در یک قدمی افکار من
مرده بود
در خیابانهای شهری که مرگ بی دردسر می دهند
زکـــــــــــــــــــــــــی....
فکر کنم همین امروز بود!!!
آره ساعت هشت صبح
متولد شدم انگار
یازدهم آذر ساعت هشت صبح
زانو زده کنار تخت
رو به پنجره
سر دست و دست در دست!
دعای شبانه ام را می خوانم باز
از هزارتوهای پیچ در پیچ مغزم می گذرم
به همه چیز فکر می کنم
اما.... اما.....
اون آخر خط
هنوز که هنوز است
بزرگترین دعایم را برای تو می خوانم
آمین....!!
موزیک، خنده، بازی، قلیون، سیگار، ویسکی......
خیلی خوب گذشت
چندروزی که انگار تمامی نداشت