خب توهم چندوقت دیگه میری، خیلی برات خوشحالم، میدونم و مطمئنم که میتونی پیشرفت کنی...
فقط... فقط اینجا دیگه ساعقه ای نیست که بخونه و وقتی تو خیابون میبینمش نشونش بدم که این همون ساعقه اس.....
ولی میدونی وقتی اونجا موندگار شدی، از اینور دنیا با این فاصله طولانی وقتی صدات رو میشنوم یاد خاطراتم میوفتم....
موفق باشی
داشتم فکر می کردم که این یک سال چقدر سریع اومد و رفت، یک چشم به هم زدن، و بازهم مثل سال پیش و سالهای پیش منتظرم تا در همین فصل سرد دوباره راهی نو آغاز شود! انگار که تمام آغازهای من در همین سرماهای پائیزی و زمستانی ست!
میدونی بابی، اینجا نشستن دردی رو دوا نمیکنه ولی خب شاید حق داشته باشی، ولی احساس میکنم یه سری تغییرات جدید رو که دارن نزدیک میشن صداشون هی داره بلندتر میشه! نمیشنوی؟!؟
تو این روزا باید یکمی گوشاتو تیزتر کنی، تازگیا فهمیدم که تغییرات خیلی آروم صدا میکنن!!!!
دختری با کتانی های آبی
هاج و واج
در میان خطوط پر رفت و آمد