بیاید، بیاید اینجا
اینجا یکی هوس رقص کرده
اوناهاش
همون دختر خشگل و خوش هیکل رو میگم
آهای آقای دی جی دستت رو بلرزون روی صفحه
آهنگ مورد علاقم رو بزار
یه آهنگ تند
بیاید، همه بیاید
یکی اینجا هوس رقصیدن کرده
فکر می کردید یه سمفونیِ باحال رو می خواید گوش بدید؟!
یا اومدید رقص باله دلقکها رو تماشا کنید؟
دددد تکون بده اون لعنتی رو
آهای آقای دی جی دستت رو بلرزون روی صفحه
برو واستا روی اون سکو که همه ببینن چجوری تکون میدی
خب حالا همه چی عالیه
اون طرف یکی داره حال میکنه با دوست دوخترش
آهای اون یکی رو بگیرید برای اینجا نیس
مشکوک نگاه میکنه
بندازیدش تو قفس رقص
باید اونقدر کونش رو تکون بده تا از نفس بیفته
آهـــــــــان همینجوری خوبه
آقای دی جی دستت رو بلرزون
همه دارن مست میشن
تند.... تند....
وقتی همه مست شدن
بهت میگم مرحله بعدی بازیمون چیه
فقط بلرزون دستت رو روی صفحه
بیاید بیاید اینجا
" هوا بوی ساحل های سوختهء متروک را می دهد "
احساس می کنی؟
در خم و پیچ کمرت
در انحنای چاکِ پستانهای کوهستانی ات
صحرایی داری که در آن گم شوم
آن هنگام که مست
با چشمهایی خمار و شراب آلوده نگاهم میکنی؟!
من ماهی های یخ زده را دوست دارم
من با ماهی های یخ زده بزرگ شده ام
روی حلقه های سیالِ لغزنده
با دوپا راه می روم
انگار که سعود می کنم بر فراز موج
سوار بر تخته موج سواری!
در عمق فاجعهء شبانگاهی ات
بر بستر تنهایی خویش
آنجا که خرابِ خواب خویش هستی
بر روی لبان ماسیده ات
دریایی داری تا درآن جاری شوم
به هنگامی که از دردِ بی خوابی به خود می پیچم؟!
من مادرم ، پدرم ، تمام اجدادم هستم
سوار بر بادِ برهنه
سواربازیِ کوتاهی در کوچه باغ های زندگی
کوتاه و گذرا
نوشتن نمی دانم
خواندن نمی دانم
درک نمی کنم گفته های بی هنگامی که از حنجره ات بیرون پرتاب می شود
من فرو می روم
در عمقِ فاجعهء شب
حولِ محورِ خوابهایت می گردم
شعمی دارم در دستم
در این روشنایی لطیف
بر روی صورت ظریفت
آنجا که خطوط با این زیبایی نقاشی شده است
صحرایی داری تا در هنگام بی خانه مانی در آن تکرار شوم
به هنگام سحر
که دوباره می خواهم به روزمرگی بازگردم
به دوباره خوانده شدن
به دوباره خنده شدن؟!
می خواهم دوباره به دور پیچِ نازکِ کمرگاهت بپیچم
از سینه ات بالا بی آیم
بر بازوهایت پرواز کنم
بر لبان بنشینم
در چشمانت جاری
و بر صورت ات گم شوم
همان سحرگاهی که به هزار امید از خواب برمی آیم
بر صبح و ظهر و عصر می نشینم
و در شب انگار که دوباره باید فاجعه رخ دهد ازنو
می خواهم دوباره بر تاک این شبها بپیچم
در آغوشت بگیرم
نوازش نازک دستانت را
بر سرما و گرمای بدنم بگذارم،
در پیکر خفته ات
جایی برای نهفته رازی به من می دهی
جایی برای تجاوز به حریم گلهای سرخ پیشانیت می دهی؟!

دورم من
دور
از تو از همه چیز
نور و سایه
روشن و خاموش
خواب و بیدار
هی جودی
هی جود
صدایم زدی؟
خواب بودم انگار
لاک پشتی آبی رنگ در خواب بود انگار
کوچک و دوست داشتنی
و کنار برکه دو غورباقه
غور غور می کردند بی وقفه
کلافه بودم
صدایم زدی؟
خواب بودم؟
دورم ، دور
دور از همه چی
نور خورشید
کنار برکه ماه شنا می کرد
ستاره ماهی می گرفت
و من نگاه می کردم عمق برکه را
نمی دانم کی گفته بود
که تو از درون برکه بالا می آیی به سمت من
من شنا کنان
تو پرواز کنان
هـــــی جودی
هـــــــی جود
بیدار شدم
لاک پشته رفته بود
غورباقه ها می پریدند
پرنده شنا کنان زیرآبی می رفت
ماهی کوچک سرخی در آب
فرار می کرد به سوی واقعیت
من زیر سایه درخت
چرت می زدم زندگی روزمره خودم را
آب بالا و پائین می خزید
سنگی افتاد انگار از آسمان
شالاپ شالاپ
برکه موجی خورد
کسی شنا می کرد
تو نبودی
من بودم
زیر سایه شنا می کردم روی سنگ ریزه ها
دورم از تو
دورم از خود
انگار که خوابی زیبا
رؤیایی بی پایان
صدایم نکن
اگر که می خواهی بگویی هنوز نمی خواهی بیایی
هی جودی هــــــــی جودی
رؤیای بودنت
هرچه که طولانی باشد
هرچه تکراری
بهتر از نبودنت هست انگار
هـــــــــــی جودی
هــــــــــی جودی
بیدارم نکن