یه کلاغ رو سیاهِ چش سیاه
رو درخت پیر خونمون
لونه داره پر از سیاه
دلش اما انگار گنج طلا
کلاغ سیاه
توبه کرد دیگه داد نزنه ، جیغ نزنه
پشت سر مردم حرفای ناجور نزنه
گل سر دختر همسایه رو قاپ نزنه
یه کلاغ رو سیاهِ چش سیاه
لونه داشت روی درخت پیر خونم
اون بالا نوک درخت
که سر می کشه تو فلک
توی لونش
داره سه تا جوجه کوچولوی سیاه
کلاغ سیاه
هر وقت میاد پائین از روی درخت
یه دفعه دختر همسایه جیغ می زنه
پسره اونو با سنگ میزنه
مامانش اون با نفرین ننگ می کنه
بیچاره کلاغ سیاه
توبه کرده بود داد نزنه
جیغ نزنه
پشت هیچکس حرف ناجور نزنه
اما هیچکی اونو آدم حساب نمی کنه
با دوتا چشم سیاه
با اون روی سیاه
همه ازش فرارین
پرنده ها همه گریزونن
نمی دونه باید چی کار کنه با این روی سیاه
چجوری بکنه دل کسی رو نرم
یه کلاغ رو سیاهِ چش سیاه
لونه داره روی درخت پیر خونمون
پراش سیاهِ سیاه
اما دلش گنج طلا
توبه کرد داد نزنه جیغ نزنه
پشت مردم حرف ناجور نزنه
یه سیگار روشن کن
یه سیگار سنگین
یه سیگار قرمز!
یه سیگار روشن کن
بکش به درون و توف کن به بیروم
که درونت انگار که تسویه خانه جنگلهاست!
که درونت انگار آب و هوایش بهتر از دیگرهاست!
یه سیگار روشن کن
دودش را توف کن به بیرون
نگاه نکن
غلط بزن درون دودش!
در افق دور دست
در سیه فامی ی آسمان
میان غروب و طلوع
میان برخورد آسمان و زمین
آنجا
در تاریکی
در عمق آسمان
نشسته
و هنوز سر در کار خویش دارم
آنجا
در انتهای کار زمین و آسمان
نشسته ام به انتظار
ملکه سیاه رنگ خوشبختی را