دوست داشتم خیلی خیلی خیلی ساده و شجاعانه تر از این بیام جلوت واستم و رو در رو ، چشم در چشم ، بهت بگم که دوست ات دارم
دوست داشتم بهت بگم که چرا این همه دوست ات دارم
دوست داشتم دست ات را بگیرم
دوست داشم کلامت رو در هوا بقاپم
دوست داشتم چشم در چشم نگاهت کنم
دوست داشتم همیشه برق چشمات رو ببینم
دوست داشتم خوشحالت کنم
دوست داشتم خوشبخت ات کنم
دوست داشتم همانجور که شایسته ات است دوست ات بدارم
دوست داشتم همیشه بخندی
و برای همین
دوست نداشتم که اسیر باشی
دوست نداشتم دلگیر باشی
دوست نداشتم گریه باشی
دوست نداشتم تنها باشی
دوست نداشتم خسته باشی
و برای همین جلوی همه چیز سر فرو آوردم و خم به ابرو نیاوردم
و برای همین رهایت کردم و خنده ات را نگاه کردم
و برای همین فقط نگاهت کردم
و برای همین می گویم دوست ات دارم تا همیشه
یک روز فکر می کردم که تو همانی
و در تمام آن مدت به هیچ چیز دیگه ای نمی تونستم فکر کنم
و در تمام زمانی که به این فکر می کردم
انگار چیزی در تمام وجودم زنده بود
و یک امید
بزرگ و درخشان و تپنده
و آرزوی بزرگ پسری کوچک
یک روز فکر می کردم که تو همه چیز هستی
و تو رهنمونم می کردی
و تو دستم را می گرفتی
و تو حرفم را می شنیدی
و تو ، و تو ، و تو
و تو بودی شاید...
همه چیز شاید...
عشق ، عشق ، عشق ، دنیای عشق
من ، من ، من ، دنیای من
دنیا ، دنیا ، دنیا ، دنیای ما
دنیای کوچک ما
دنیای کوچک عاشقانه ما
بلندم کن
بالاتر ، بالاتر ، حالا
بالاتر از آسمان
بالاتر از کهکشان
همانجا که کلمه ها بی دلیل سرریز نمی شوند
بالاتر ، بالاتر ، حالا
حالا باید بالاتر پرواز کرد
بالاتر از عشق
بالاتر از دنیا
بلندم کن ، آی آی آی آی
بالاتر از همیشه
بلندم کن ، آی آی آی آی
بلندپروازی در ابرها
بلندم کن ، آی آی آی آی
بی خیال از اتفاقات دنیا
بلندم کن ، آی آی آی آی
بالاتر ، بلندم کن ، بالاتر ، بلندم کن
دکتر دکتر
من جلوی تلوزیون بودم
برنامه مسخره موردعلاقه م رو تماشا می کردم
نفهمیدم چی شد
صدای وحشتناکی اومد
و بعد...
اون یک زن بود
در لباس مردانه
در لباس نظامی
دکتر دکتر
احساس درد می کنم
اینجا
درست در کنار قلبم
تیر می کشه
می سوزه
کمکم کن
همینجاس
بعد همه جا را خاک گرفت
گرد و غبار بود
نتونستم ببینم چه اتفاقی افتاد
ولی همه جا می لرزید
صداهای عجیبی می اومد
و تلوزیون
هنوز همان برنامه مسخره
یک نفر با لباس نظامی
شعارهای مهین پرستی
پرچمهای کوچک و بزرگ
اون یک زن بود
در لباس مردانه
در لباس نظامی
آه ه ه ه ه دکتر دکتر
کمکم کن
درد دارم
همینجا
درست در کنار قلبم
پشت میله های سینه ام
دکتر دکتر
اون یک زن بود
یک زن
داشت بازی می کرد
با اسباب بازی های بزرگش
داشت جنگ بازی می کرد
جتش را برداشت
از بالای شهر عبورش داد
بعد بعد
نفهمیدم چه شد
صدای عجیبی اومد
همه جا را خاک گرفت
و چند
چند قطره خون همینجا
کنار برنامه مسخره موردعلاقه ام
اون یک زن بود
در لباس نظامی مردان
دکتر دکتــــــــــــــر
درد دارم
اینجا
کنار قلب شکسته ام
کنار شیشه های شکسته
دکتر دکتر
و بازی که تمام شد
دیوارها ریخته بود
شیشه ها شکسته بود
بچه ها گریه می کرد
زن ها جیغ می زدند
و مردان...
آه ه ه ه دکتــــــــــر
بازی بود
جنگ بازی
درد دارم
درد د د د د
آه ه ه ه ه دکتر