تبليغاتX
روی مدار زندگی

 

تو را چه سود؟
فقط یک سؤال داشتم
نفرت
جامعه را پلمپ می‌کنند
بنزین بر روی آسفالت!
تابستان، می‌آید...
نسخه‌ی محدود
نبودم...
من اینجا زندگی می‌کنم...
یک عکس و چند خبر... ( کاشان استان شد )
ساک ساک...!
امروز ده سال می‌گذرد...
های! آقایان! کشته مرده های کفر و جنایت و قتل!
این بیت آخر است که حرفی نمی زند
باز باران، با ترانه........
در این بن‌بستِ زمانه‌ی سیاه
انسان ممنوع
درحاشیه‌ی این شهرِ شلوغ
قهرمان طبقه‌ی کارگر
نامه‌ای برای تو، ای انسان


مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
اردیبهشت 1383


من و تو
روي مدار زندگي
خودم
روزهای من
شعرهای من
دنیا از نگاه من...
تند و گزنده
از اطراف
موسقي
نقد و نظر
طنز سياه


 

Balatarin


 
بسته در زنجير
خفته در دهليز
پلک بگشا، بالش عادت بدر، برخيز
تا کران‌ها، موج رستاخيز، توفان نهايي را
کرده است آغاز
و کبوتر بر فراز آسمان باز
در زلال بي‌نهايت مي‌کند پرواز

" لحظه‌هاي سبز، لحظه‌هاي سرخ "
" از سعيد سلطانپور "




 



يکي ديگه
روي خط
ولگرد ( قديم‌ترا )
صفحه‌ي عکس‌هاي من
جنگ بسه ( به جنگ نه بگوئيد )













Powered by WebGozar

Balatarin

ليست وبلاگهای به روز شده




©  Copyright 2007 Babak.Nabizadeh



ارسال شده به روي مدار زندگي توسط بابک در سه شنبه 27 اردیبهشت1384

های های های
تلفن را بردار
منم
آنسوی خطوط
پیچ می خورم
و
می چرخم در سیمها
گاهی سریع
گاهی تند

های های های
گوشی ات را بردار
نگذار
صدایم
در سیمها بپیچد
پژواکش آزارم می دهد

های های های
می دانم
گوشی را برداشته ای
صدای نفسهایت
بوی تند عطرت
همه را
حس می کنم
حرف بزن
منم
یادت رفته؟
منم
همان همیشگی
همان روزمره
و تکراری شده
منم
همان دیوانه
همان مست
همان که
می سوردم برایت چیزهایی
شاید از سر عشق
شاید
از سر نفرت!

های های های
منم
دیوانه
گوشی مسخره سرخت را بردار
می خواهم
چیزی را بگویم
بگذار حرفم را بزنم
این سرنوشت
این عشق!
این
...
آتش گرفته
خاموش نمی شود
فقط
نازنینم
عشقم
بگذار
به باد سرنوشت
بسپارمت
نمی خواهم
دیگر
چیزی
برایت بنویسم
برای تو
هرچه نوشته ام
هرچه گفته ام
بیهوده است

های های های
گوشی ات را بردار
گوش سرخ رنگت را
که ازش تنفر دارم
می خواهم چیزی بگویم
می خواهم
دیگر نبینمت

های های های
می خواهم دیگر نبینمت



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به توسط بابک در سه شنبه 6 اردیبهشت1384
سنگین و سنگین تر
انگار که حجم سنگین ثانیه ها فشاری بر سینه ام می آورد
درد و کرختی تمام بدنم را گرفته بود
سست و گنگ
مبهوت در صحنه روبرویم! 

هیچ چیز را درک نمی کردم
هیچ چیز را نمی فهمیدم
بی وقفه فقط نگاه می کردم
و نگاه می کردم

انبوهی تلخ تمام بدنم را پیچیده بود
نفسم معکوس شده بود
خونم منجمد
چشمهایم سیاهی می رفت
احساس سنگینی داشتم

هیچ چیز را درک نمی کردم
بی وقفه نگاه می کردم
و نگاه می کردم

 



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google


ارسال شده به من و تو توسط بابک در جمعه 2 اردیبهشت1384
گاه بی گاه مثل همیشه داشتم از گذرگاه هایی که همیشه عبور می کنم عبور می کردم ، نمی دانم چه شد که به یکی از چندنفری رسیدم که احساس زنده بودن بی جهت در رگهایش نمی جنبد! خواندمش ! 

یاد خیابان میرداماد افتادم ، کافه ای که از طلوع اش تا غروب اش همیشه برایم دل انگیز بود ، یاد تو افتادم ، یاد خیابان ....... افتادم ، یاد ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۳ افتادم !  یاد همه چیز افتادم ....

یادش بخیر ، یادت هست...؟!



افزودن به بالاترين Yahoo! Myweb AskJeeves Google